تا با تو بيعت كنم » ، بگويد : بلكه تو اى عمر ، دستت را بگشا ، زيرا تو در امر خلافت از من نيرومندتر هستى ، در صورتى كه هركدام از آن دو مىخواست كه دست ديگرى را باز كند و با او بيعت نمايد و بالاخره عمر دست ابو بكر را گشود و با او بيعت كرد و به او گفت :
تو نيروى مرا هم دارى . « 1 »
25 - چگونه ابو بكر خلافت را مخصوص مهاجران و وزارت را متعلق به انصار مىداند و مىگويد : زمامداران از ما و وزيران از شمايند ؟ « 2 »
26 - چه چيز ابو بكر را واداشته كه بگويد : من زمام امر خلافت را به عهده گرفتم ، در صورتى كه نسبت به آن بىعلاقه بودم ؛ به خدا قسم ، دوست مىداشتم كه برخى از شما به جاى من عهدهدار آن بوديد . « 3 »
چگونه ابو بكر از چيزى كه خدا برايش قرار داده و جبرئيل آن را آورده و به رسول خدا خبر داده است ، كراهت دارد و دوست مىدارد كه ديگرى به جاى او عهدهدار آن باشد ؟ در صورتى كه او بين رسول خدا و آرزويش ، آنگاه كه از خدا درخواست كرده بود كه خلافت را براى على قرار بدهد ، حايل گرديد و خداوند براى درخواست پيامبرش ارجى قايل نشد و جز ابو بكر را شايستهء اين مقام ندانست !
27 - چه چيز استعفاى ابو بكر را تجويز مىكرد كه مكرر بگويد : دست از من برداريد ، دست از من برداريد كه من بهتر از شما نيستم « 4 » ، يا بگويد : نيازى به بيعت شما ندارم ، از بيعتم صرفنظر كنيد . « 5 »
او چگونه براى مردم آزادى در قبول استعفايش و ردّ آنچه را كه خدا و پيامبر برايش خواستهاند ، قائل است ؟
28 - علت اينكه تا سه روز از مردم كناره گرفته بود و هرروز يك بار بر مردم آشكار
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 3 / 199 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 386 ؛ الصواعق 7 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 3 / 199 ، 208 ؛ الرياض النضرة : 2 / 162 ، 163 .
( 3 ) . صفة الصفوة : 1 / 99 .
( 4 ) . الصواعق المحرقة 30 .
( 5 ) . الامامة و السياسة : 1 / 14 .