آنگاه آنان ساكت و از خدمتش مرخص شدند . وقتى كه ما خدمت رسول خدا شرفياب شديم ، تو كه نسبت به آن حضرت از ما جسورتر بودى ، عرض كردى : اى رسول خدا ، چه كسى را بر مردم امير خواهى كرد ؟ رسول خدا فرمود : كسى كه كفش را درست مىكند . ما پايين آمديم ، كسى جز على بن ابى طالب را نديديم و به رسول خدا عرض كردم : من غير على را نمىبينم كه مشغول تعمير كفش باشد . فرمود : او همان كس است . آنگاه عايشه گفت : حال آن را به ياد مىآورم . « 1 »
20 - در خطبهاى كه عايشه در بصره ايراد كرد ، چنين آمده است : اى مردم ، به خدا قسم گناه عثمان بدان حد نرسيده بود كه خونش مباح باشد و مظلومانه كشته شود ؛ ما براى شما از تازيانه و عصا خوردن ناراحت مىشويم ، چگونه ممكن است از كشته شدن عثمان ناراحت نشويم ؟ به نظر من اول بايد قاتلان عثمان را بكشيد ، آنگاه خلافت را به روش عمر بن خطاب به شورا واگذاريد .
بعد از اين سخنرانى بعضى گفتند : راست مىگويى و بعضى گفتند : دروغ مىگويى ، و همچنان بگومگو مىكردند تا جايى كه بعضى بعض ديگر را سيلى زدند .
اين خبر نيز مانند متناقض بودن و مخالفت شديد بعضى از اينروايات با بعضى ديگر است . « 2 »
21 - از حذيفه ، رضى اللّه عنه ، آمده كه به پيامبر گفتند : اى رسول خدا ، چه خوب بود براى ما خليفه تعيين مىكردى . فرمود : اگر براى شما خليفه تعيين كنم و فرمانش را نبريد ، عذاب بر شما نازل خواهد شد .
گفتند : چه خوب بود ابو بكر را بر ما خليفه قرار مىدادى . فرمود : اگر او را خليفه قرار دهم ، خواهيد ديد كه او در دين خدا نيرومند است ، اگر چه جسمش ناتوان است .
گفتند : چه خوب بود عمر را بر ما خليفه قرار مىدادى . فرمود : اگر او را خليفه قرار دهم ، خواهيد ديد كه او نيرومند و امين است و در راه خدا از ملامت هيچ ملامت كنندهاى نمىهراسد .
هامش
( 1 ) . اعلام النساء : 2 / 789 .
( 2 ) . همان : 2 / 796 .