سابقهاش در اسلام و امتحانى كه در زندگى داده است ، شايستگى آن را دارد كه عهدهدار امر خلافت شود .
عمر گفت : او آدم دلير و خوش طبع است . گفتم : طلحه چطور است ؟ گفت : در او تكبر و نخوت است . گفتم : عبد الرحمن بن عوف چطور است ؟ گفت : او مرد درستكار ناتوانى است . گفتم : سعد چطور است ؟ گفت : او جنگجو و مرد هجوم و حمله است ، به طورى كه اگر به محلى رسيد و پيروز شد ، به آنجا اكتفا نمىكند . گفتم : زبير چطور است ؟
گفت : او در خشنودى به مؤمن مىماند و در خشمگينى به كافر ، و در عين حال ، حريص و بخيل و آزمند است ، در صورتى كه خلافت جز براى انسان نيرومند غير زورگو ، مهربان توانا و بخشندهء غيراسرافكار شايسته نيست .
گفتم : عثمان چطور است ؟ گفت : او اگر زمامدار مسلمانان شود ، فرزندان ابو معيط را بر گردهء مردم سوار مىكند و اگر چنين كند ، او را خواهند كشت . « 1 »
15 - از امير المؤمنين على به طور صحيح آمده كه در جنگ جمل خطابهاى چنين ايراد فرمود : اما بعد ، بدانيد كه رسول خدا دربارهء زمامدارى بعد از خود سفارشى به ما نفرمود تا از آن پيروى كنيم ، ليكن ما آن را از پيش خود ترتيب داديم ؛ ابو بكر جانشين شد و كارها را روبراه كرد ، سپس عمر جانشين شد و زمام امر را در دست گرفت و كارها روبراه شد .
حاكم و ابن كثير و ابن حجر نيز در الصواعق به نقل از احمد آن را آوردهاند . « 2 »
16 - از ابو وائل به طور صحيح آمده است كه به على بن ابى طالب ، رضى اللّه عنه ، گفتند : آيا براى ما خليفه تعيين نمىكنى ؟ در جواب گفت : رسول خدا خليفه تعيين نكرده است تا من جانشين تعيين كنم ، ولى اگر خدا براى مردم خير بخواهد ، بعد از من آنان را بر خيرشان جمع خواهد كرد ، چنان كه بعد از رسول خدا جمعشان فرمود .
حاكم و ذهبى آن را آورده و صحيح دانستهاند « 3 » و بيهقى در سنن خود و ابن كثير در تاريخ خود آن را آورده و سندش را نيكو دانستهاند « 4 » و ابن حجر آن را از بزّار نقل كرده و
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : 5 / 16 .
( 2 ) . المستدرك : 3 / 104 ؛ البداية و النهاية : 5 / 250 .
( 3 ) . المستدرك : 3 / 79 .
( 4 ) . السنن الكبرى : 8 / 149 ؛ البداية و النهاية : 5 / 251 .