گفته است : رجال آن همگى صحيحند . « 1 »
17 - احمد از عبد اللّه بن سبع در حديثى آورده كه به على گفتند : اگر كشته شدنت را مىدانى ، چرا جانشينت را تعيين نمىكنى ؟ در جواب گفت : من در اينباره همان كارى را مىكنم كه رسول خدا كرده است . « 2 »
بيهقى اين حديث را چنين آورده است : همانگونه كه رسول خدا شما را به حال خود واگذار فرموده است ، واگذارتان مىكنم . « 3 » ابن حجر با اين تعبير حديث را آورده و گفته است : به قول ذهبى اين حديث را جمعى مانند بزّار به سند نيكو و امام احمد و ديگران به سند قوى آوردهاند . « 4 »
18 - از عايشه به طور صحيح آمده است كه اگر رسول خدا كسى را جانشين خود قرار مىداد ، قطعا ابو بكر و عمر را تعيين مىكرد ، چنان كه در صحيح مسلم آمده است . « 5 »
19 - در روايت احتجاج ام سلمه بر عايشه چنين آمده است : من و تو در سفرى با رسول خدا بوديم و در آن سفر ، على عهدهدار تعمير كفشهاى رسول خدا و شستشوى لباسهاى آن حضرت بود ؛ اتفاقا كفش رسول خدا سوراخ شده بود و على در سايهء درختى نشسته بود و آن را تعمير مىكرد . در اين هنگام پدرت با عمر آمدند و از رسول خدا اجازه خواستند كه خدمتش شرفياب شوند . من و تو پشت پرده رفتيم و آنها وارد شدند و دربارهء آنچه كه مىخواستند با رسول خدا صحبت كردند ، آنگاه گفتند : اى رسول خدا ، ما نمىدانيم كه تا كى با ما خواهى بود ، چنانچه جانشينت را به ما معرفى كنى ، بعد از تو در آسايش خواهيم بود .
رسول خدا فرمود : اما من هماكنون او را مىبينم و جايگاهش را مىشناسم و اگر تعيينش كنم ، از او جدا خواهيد شد ، همانگونه كه بنى اسرائيل از هارون پسر عمران جدا شدند .
هامش
( 1 ) . الصواعق 27 .
( 2 ) . الرياض النضرة : 1 / 159 و 2 / 245 .
( 3 ) . البداية و النهاية : 6 / 219 .
( 4 ) . الصواعق 27 .
( 5 ) . ر ك : الرياض النضرة : 1 / 26 ؛ المستدرك ، حاكم : 3 / 78 .