تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
ترا بكشد ، به خدا قسم من چنين خواهشى از خدا ندارم ؛ واى بر تو ! چگونه مردى را جانشين خود قرار دهم كه از طلاق دادن زنش عاجز است ؟ ما را حاجتى به امور شما كه ستوديد ، نيست تا براى فردى از خانواده‌ام به سوى آن تمايل ورزم كه اگر خير باشد ، بگوييد ما به آن رسيده‌ايم و اگر شر باشد ، بگوييد از ناحيهء عمر است . خانوادهء عمر را همين بس كه يكى از آنها مورد حساب و سؤال در كار امت محمد قرار گيرد . من بر خود سخت گرفتم و خانواده‌ام را از اين امر محروم نمودم و اگر از روى بىنيازى نجات پيدا كردم ، نه بارى بر دوش من است و نه پاداشى ، در آن صورت سعادتمند خواهم بود ؛ حال مىنگرم كه اگر براى خود جانشين قرار بدهم ، كسى كه بهتر از من بوده ، نيز چنين كرده است و اگر قرار ندهم ، باز كسى كه از من بهتر بوده ، چنين كرده است و هرگز خداوند دينش را ضايع نمىگذارد . بعد از اين مذاكرات ، آنان رفتند و پس از چندى دوباره برگشتند و به او گفتند : اى امير مؤمنان ، چرا سرنوشت مردم را تعيين نمىكنى ؟ او در جواب بر على اشاره كرد و گفت : بعد از گفتار سابقم تصميم گرفته بودم اين مرد كه شايسته‌ترين شما در وادار كردنتان به حق است ، بر شما ولىّ و سرپرست قرار دهم ، ولى ضعف و بيهوشى به من دست داد و در آن حال مردى را ديدم كه وارد باغستانى كه خود آن را غرس كرده بود ، شد و ديرى نپاييد كه دريافتم ميوه‌هاى خام و رسيدهء آن را مىچيند و زير پاى خود مىريزد ، از اينجا دانستم كه خدا بر كارش پيروز و عمر مردنى است . بنابراين ، نمىخواهم بار خلافت را در حال حيات و مرگ به دوش بكشم ، اين شما و اين مردم . « 1 » اى كاش من و هم كيشانم مىدانستيم كه چگونه صحابه با آن همه نصوص فراوان ، از عمر درخواست تعيين خليفه مىكردند و آنها را ناديده مىگرفتند ؟ و چگونه عمر با آن همه نصوص مخالفت مىكرد و ابو عبيده و سالم را شايسته براى خلافت مىديد و آرزو مىكرد كه اى كاش آنها زنده بودند و خلافت را به آنها واگذار مىكرد ؟ و بالاخره خلافت را به عهدهء شورا گذاشت .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 33 ؛ العقد الفريد : 2 / 256 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 515 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى