از اين دو كار را انجام دهم كه برايم سنت قرار داده شده است : اگر جانشين قرار ندهم ، رسول خدا نيز قرار نداده است و اگر جانشين قرار دهم ، ابو بكر نيز قرار داده است .
عبد اللّه مىگويد : فهميدم كه پدرم كسى را جانشين قرار نخواهد داد .
اين مطلب را ابو نعيم و ابن سمان در الموافقة به سند خود آوردهاند « 1 » و مسلم نيز در صحيح از اسحاق بن ابراهيم ، و ديگران از عبد الرزاق ، و بخارى از طريق ديگر از معمر آن را بر سند خود آوردهاند . « 2 »
همين مطلب در روايت ديگر چنين آمده است : عبد اللّه مىگويد : به پدرم گفتم :
شنيدم كه مردم مطالبى مىگفتند ، خواستم آنها را به شما بگويم ؛ آنها پنداشتهاند كه تو كسى را جانشين خود قرار نمىدهى ، در صورتى كه مىدانم اگر چوپانى داشته باشى و او گوسفندهايت را رها كند و نزد تو بيايد ، او را مقصر خواهى دانست ، و حال آنكه نگهبانى مردم مهمتر است .
عبد اللّه مىگويد : پدرم گفتارم را تصديق كرد و مدتى سر به زير انداخت و فكر كرد ، سپس سرش بلند كرد و گفت : خدا دينش را حفظ مىكند ، اگر خليفه قرار ندهم ، رسول خدا نيز قرار نداده است و اگر قرار بدهم ، ابو بكر نيز قرار داده است . « 3 »
12 - ابو زرعه در كتاب العلل از پسر عمر چنين آورده است : هنگامى كه عمر ضربت خورد ، به او گفتم : اى امير مؤمنان ، چرا كسى را بر مردم امير و سرپرست قرار نمىدهى ؟
او گفت : مرا بنشانيد . عبد اللّه مىگويد : هنگامى كه او گفت مرا بنشانيد ، ميل داشتم ميان من و او فاصلهاى همانند عرض مدينه باشد . سپس گفت : قسم به آنكس كه جانم در دست اوست ، آن را به كسى كه نخستين بار به من سپرد ، برمىگردانم . « 4 »
13 - ابن قتيبه آورده است : هنگامى كه عمر احساس مرگ كرد ، به پسرش عبد اللّه گفت : نزد عايشه برو و سلام مرا به او برسان و بگو كه اجازه دهد در خانهاش كنار رسول
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء : 1 / 44 ؛ الرياض النضرة : 2 / 74 .
( 2 ) . السنن الكبرى ، بيهقى : 8 / 149 .
( 3 ) . سيرة عمر بن الخطاب ، ابن جوزى 190 .
( 4 ) . الرياض النضرة : 2 / 74 .