ديدنش رفتم و به او گفتم : اى خليفهء رسول خدا ، ترا رو به بهبود مىبينم . او در جواب گفت : دردم بسيار شديد است و آنچه كه از شما مهاجران ديدم ، دردم را شديدتر كرده است ؛ من پيش خودم امور شما را به بهترين فردتان سپردم ، اما همهء شما از اين عمل ناراحت شديد و ميل داشتيد كه خود به خلافت رسيد .
تا اينكه مىگويد : به او گفتم : اى خليفهء رسول خدا ، خود را ناراحت مكن كه اين ناراحتى بر كسالتت مىافزايد . قسم به خدا تو هميشه شايسته و مصلح بودى ؛ هيچگاه بر چيزى از امور دنيا كه از تو فوت شده ، ناراحت مباش و تو تنها اين كار را براى صلاح امت انجام دادى و ما نيز جز خير از تو نمىبينيم . « 1 »
ناراحتى صحابه يا به خاطر اين بوده كه آنها معترف به عدم نص بودند ، منتها معتقد بودند كسى كه اختيار شده است ، نسبت به ديگران امتيازى ندارد ؛ يا معترف به وجود نص بودند ، اما فكر مىكردند كه به آن عمل نشده است ، بلكه ابو بكر از روى خودخواهى و علاقهء بى جا او را اختيار كرده و از اينرو ، منكر آن بودهاند ؛ يا به خاطر اين بوده كه معتقد بودند تعيين خليفه جز با اختيار امت نخواهد بود ، اما از آنها نظرخواهى نشده است ؛ يا به اين جهت بوده كه معتقد بودند نص تنها دربارهء على بن ابى طالب بوده ، اما ديگران را بر او مقدم داشتهاند و يا به خاطر اين بوده كه مىديدند مردم اعتماد به نص ندارند و انتخاب هم روى اصول درستى صورت نمىگيرد ، زيرا انتخاب ابو بكر كه طبق گفتهء عمر شتابزده بوده و انتخاب عمر نيز انتخاب شخصى و خصوصى بوده كه سابقه نداشته است ، و چون پاى هرجومرج در امر انتخاب خليفه به ميان آمده بود ، هركسى خود را شايستهتر از ديگرى مىديد و ميل داشت خليفهء مسلمانها باشد ، چنان كه عبد الرحمن بن عوف در حديثى كه بلاذرى آن را آورده ، به اين حقيقت اشاره كرده است و آن حديث اين است : اى قوم ، شما را چنان مىبينم كه هركدامتان مشتاق رسيدن به خلافتيد و مىخواهيد استقرار آن را به تأخير بيندازيد ، آيا همهء شما كه خدايتان ببخشاياد ، اميد
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 4 / 52 ؛ العقد الفريد : 2 / 254 ؛ تهذيب الكامل : 1 / 6 ؛ اعجاز القرآن 116 .