تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
به علاوه ، او چگونه آن دو حديث مربوط به فضيلت آن دو مرد ، يعنى ابو عبيده و سالم را دليل كافى براى جانشينى آنها دانست ، اما آن همه آيات و روايات را كه در كتاب و سنت دربارهء مناقب على عليه السّلام وارد شده ، دليلى موجّه در پيشگاه خدا نمىدانست ، اگر از او پرسيده مىشد چرا او را جانشين خود قرار داده‌اى ؟ آخر چگونه كسى را كه قرآن به عصمتش ناطق است و آيهء تطهير درباره‌اش نازل شده و قرآن او را جان پيامبر اكرم شمرده است ، براى امر خلافت شايسته نمىداند ؟ علاوه بر اين ، چرا عمر پسرش عبد اللّه را كه فاضل‌تر از او بود ، به خاطر ندانستن يك مسئله شايستهء خلافت نمىداند ، در صورتى كه طبق نظريهء او خليفهء مسلمانان جز خزانه‌دار و تقسيم كنندهء اموال مسلمانان نيست و اين مقام نيازى به دانش زياد ندارد ، چنان كه خود او در خطبه‌اى چنين گفته است : اى مردم ، هركس مىخواهد دربارهء قرآن چيزى بپرسد ، نزد ابىّ بن كعب برود ؛ كسى كه مىخواهد از فرايض و احكام مربوط به ارث چيزى بپرسد ، نزد زيد بن ثابت برود ؛ كسى كه مىخواهد از فقه چيزى بپرسد ، نزد معاذ بن جبل برود و كسى كه مىخواهد از بيت المال چيزى بپرسد ، نزد من بيايد ، زيرا خداوند مرا خازن و تقسيم كنندهء اموال قرار داده است . « 1 » 11 - عبد اللّه بن عمر به پدرش گفت : مردم مىگويند تو نمىخواهى كسى را جانشين خود قرار دهى ، در صورتى كه اگر چوپانى براى گوسفندانت و ساربانى براى شترانت داشته باشى و آن دو آنها را رها كنند و به حال خودشان بگذارند ، تو قطعا مقصرشان خواهى دانست ، و حال آنكه نگهبانى مردم بىترديد مهم‌تر از نگهبانى شتر و گوسفند است . آخر به خدا چه خواهى گفت هنگامى كه او را ملاقات كنى و كسى را نگهبان بندگانش قرار نداده باشى ؟ عبد اللّه مىگويد : از اين مذاكره ، حالت حزنى به پدرم دست داد و سرش را مدتى به زير انداخت ، آنگاه سرش را بلند كرد و گفت : خداوند حفظ كنندهء دين است و كداميك
هامش
( 1 ) . در جلد ششم همين كتاب پيرامون اين خطبه و صحتش بحث خواهد شد .