تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
و هوس سخن نمىگويد و گفتارش جز همان وحى الهى نيست . « 1 » نيز چنان كه گذشت ، رسول خدا امير المؤمنين را ملقب به « صديق » فرمود و اوست صديق اين امت و يكى از صديقهاى سه‌گانه و صديق اكبر . شما در اين‌باره به همين كتاب « 2 » مراجعه كنيد و در آنجا با سند صحيح كه رجالش همگى نزد حفاظ مورد اعتماد هستند ، خواهيد يافت كه امير المؤمنين غير خودش هر كسى را كه مدعى لقب صديق باشد ، تكذيب كرده است . بنابراين ، در اين روايت شاهدى وجود ندارد كه منظور از صديق و خليفه ، ابو بكر باشد ، چنان كه آنها قصد كرده‌اند . 21 - محمد بن زبير گفته است : عمر بن عبد العزيز مرا پيش حسن بصرى فرستاد تا از او مسائلى را بپرسم . نزدش رفتم و به او گفتم : مرا در مورد چيزى كه مردم در آن با هم اختلاف دارند ، آسوده خاطر ساز كه آيا پيامبر اكرم ابو بكر را خليفه و جانشين خود قرار داده بود يا نه ؟ حسن بصرى راست نشست و گفت : اى بىپدر ، آيا ترا در اين‌باره ترديدى است ؟ آرى ، قسم به خدا كه جز او خدايى نيست ، رسول خدا او را جانشين خود قرار داده است ، و قطعا او داناترين و پرهيزكارترين مردم بود و از اين بيم داشت كه بميرد و پيامبر او را خليفه و جانشين خود قرار ندهد . ابن قتيبه و ابن حجر اين مطلب را آورده‌اند كه در آخر آن چنين آمده است : او داناتر به خدا و پرهيزگارتر است و نسزد كه از ميان مردم برود و او را امير قرار ندهد . « 3 » ببين اين مرد خشك مغز به ظاهر زاهد ، يعنى حسن بصرى چگونه دربارهء امرى چون تعيين خلافت ابو بكر از ناحيهء رسول خدا سوگند مىخورد كه هيچ فردى از امت اسلام حتى ابو بكر و عمر آن را قبول ندارند ؟ و به زودى از امير المؤمنين و ابو بكر و عمر و عايشه روايات صحيحى كه از طريق عامه نقل شده مبنى بر اين كه رسول خدا كسى را جانشين خود قرار نداده ، خواهد آمد و نيز در همين جلد و جلد هفتم ، نص گفتار ابو بكر در مرض منتهى به مرگش خواهد آمد كه اى كاش از رسول خدا پرسيده بودم كه اين امر از آن
هامش
( 1 ) . نجم 53 / 3 ، 4 . ( 2 ) . ر ك الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 312 - 314 . ( 3 ) . الامامة و السياسة 1 / 4 ؛ الصواعق ، ابن حجر 15 .