تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
زيرا اين امر اگر رد نشده باشد ، اختيار آن با ماست . على در جواب گفت : آيا غير از ما كسى در آن طمع دارد ؟ عباس گفت : به خدا قسم گمان دارم كه بعدا چنين شود . « 1 » و چه چيز عباس را وادار كرد تا روزى كه عثمان خليفه گرديد ، به على بگويد : هرگز ترا مقدم نكردم ، مگر آنكه تو خود را مؤخر كردى ، به تو گفتم : مرگ در سيماى رسول خدا آشكار است ، بيا و از او در اين‌باره سؤال كنيم ، تو گفتى : مىترسم در ما نباشد و در نتيجه ، هرگز خليفه نشويم . پس او مرد و تو مورد نظر بودى ، آنگاه گفتم : بيا با تو بيعت كنم تا كسى با تو اختلاف نكند ، باز امتناع كردى . سپس عمر مرد و به تو گفتم : خدا دستهايت را باز گذارده است و از كسى بر تو مسئوليتى نيست ، در شورا داخل نشو ، شايد اين خير باشد ، باز نپذيرفتى . « 2 » همين مطلب طور ديگر نيز آمده است و آن چنين است : عباس گفت : ترا وادار به چيزى نكردم ، مگر آنكه به سوى آنچه كه بد داشتم برگشتى ؛ هنگام وفات رسول خدا دربارهء موضوع خلافت راهنمايىات كردم ، گوش نكردى ؛ بعد از وفات رسول خدا گفتم : در اين‌باره عجله كن ، امتناع كردى ؛ هنگامى كه عمر ترا در شوراى چند نفرى نامزد كرد ، گفتم كه وارد آن نشو ، گوش به حرفم ندادى ؛ پس حداقل اين يك كلمه را از من گوش كن و آن اينكه دست نگهدار تا آنها ترا انتخاب كنند و از اين عده بر حذر باش ، زيرا اينان همواره ما را از اين حق محروم مىكنند ، تا ديگران در اين‌باره به نفع ما قيام نمايند . « 3 » 19 - از ابو هريره آمده است : هنگامى كه جبرئيل با رسول خدا بود ، ابو بكر از كنار آنها گذشت و رسول خدا فرمود : اين ابو بكر است ، آيا او را مىشناسى ؟ جبرئيل گفت : آرى او در آسمان از زمين مشهورتر است و فرشتگان او را حليم قريش مىنامند و او در حياتت وزير تو و بعد از وفاتت جانشين تو خواهد بود . ابن حبّان از طريق اسماعيل بن محمد بن يوسف آن را آورده و گفته است : اسماعيل حديث مىدزدد و به گفته‌اش احتجاج نمىشود كرد و ابن طاهر گفته است كه او كذاب
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد 667 . ( 2 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 23 . ( 3 ) . العقد الفريد : 2 / 257 .