است .
ابو العباس يشكرى آن را در فوائد اليشكريات از طريق احمد بن حسن بن ابان مصرى ، همان كذاب فرومايه و حديث ساز كه قبلا شرح حالش گفته شد ، روايت كرده است . « 1 »
20 - ابن عساكر از ابو بكره روايت كرده كه گفت : پيش عمر ، رضى اللّه عنه ، رفتم ، در حالى كه جمعى در برابرش غذا مىخوردند و او زير چشمى به مردى كه در انتهاى جمعيت بود ، نگاه كرد و به او گفت : از كتابهاى پيشين كه خواندهاى ، در مورد خلافت چه يافتى ؟ او در جواب گفت : خليفهء پيامبر ، صديق اوست .
سيوطى آن را در اثبات اين كه از ابو بكر در كتب امتهاى پيش ياد شده ، آورده است . « 2 »
ما براى اين روايت سند درستى نيافتيم و همين سستى آن را بس است كه مرسل است ، و آن مرد اهل كتاب را كه در انتهاى جمعيت بوده ، نمىشناسيم تا دربارهء ميزان دين و مورد اعتماد بودنش نظر بدهيم ، و اين روايت ، به فرض ثبوت ، در صورتى قابل استدلال است كه مانند عمر ، خلافت و صديق بودن ابو بكر و عدم مشاركت ديگرى را با او در اين دو صفت مسلم بدانيم ، و حال آنكه هردو مطلب مورد اشكال است ، زيرا اولا كسى كه او را نخستين خليفه نمىداند ، در صفت اولش اشكال دارد و صرف اينكه مردم او را به لقب خليفه و صديق ملقب كردهاند ، نمىتواند آنچه را كه در كتب گذشته دربارهء خليفهء پيامبر اسلام آمده است ، بر ابو بكر منطبق سازد ، زيرا آنچه كه در آنها آمده ، داير مدار واقع است نه عمل مردم . ثانيا در روايت صحيح متواترى آمده است كه « من در ميان شما دو خليفه بر جاى مىگذارم » . بديهى است كه ابو بكر هيچ كدام از آنها نيست ، يعنى او نه كتاب خداست و نه عترت پيامبر ، و حال آنكه دربارهء على فرموده است : تو بعد از من برادر و وصى و جانشينم هستى . « 3 »
پس على عليه السّلام از همان روز نخست خليفه و برادر پيامبر اكرم بوده است كه از روى هوا
هامش
( 1 ) . اللئالى المصنوعة : 1 / 152 .
( 2 ) . الخصائص الكبرى : 1 / 30 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 278 - 286 .