تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
است . « 1 » 18 - از ابن عباس آمده است : وقتى كه
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
« 2 » نازل شد ، عباس نزد على آمد و گفت : برخيز و بيا تا نزد رسول خدا برويم . آنها خدمت رسول خدا رفتند و از معنى اين آيه سؤال كردند ، پيامبر اكرم فرمود : اى عموى من عباس ، خداوند ابو بكر را خليفهء من بر دين و وحى الهى قرار داد ، گوش به حرفش دهيد تا رستگار گرديد و فرمانش را اطاعت كنيد تا سعادت يابيد . عباس گفت : پس مردم اطاعتش كردند و رستگار شدند . در تعبير ديگر چنين آمده است : اى عمو ، خدا ابو بكر را خليفهء من بر دين و وحى الهى قرار داد ، پس بعد از من او را اطاعت كنيد تا هدايت يابيد و از او پيروى كنيد تا رستگار گرديد . ابن عباس گفت : پس آنها اطاعت كردند و رستگار شدند . خطيب بغدادى آن را از طريق عمر بن خالد كذاب آورده ، بدون آنكه اشاره‌اى به نادرستى سند و متنش كند « 3 » ، اما سيوطى از او حكايت كرده و افزوده است : عمر كذاب است . « 4 » البته ، اين لفظ در تاريخ بغداد چاپ شده وجود ندارد ، گويا كه دست امين ، چاپ آن را به خاطر خدمت به ستمگر تحريف كرده است ! و عمر همان پسر ابراهيم قرشى كردى كذاب و حديث ساز است و ذهبى نيز گفته است : اين حديث صحيح نيست . « 5 » عجبا اگر عباس از رسول خدا اين نص صريح را شنيده باشد و پسرش خلافت شيخين را در كتاب عزيز يافته و آن را با سوگند به خدا به مردم خبر داده و مأمور به طاعت و پيروى از آنها شده باشد ! اگر چنين بود ، پس چرا او با همهء اينها مخالفت كرد و از بيعت با ابو بكر تخلف نمود ؟ « 6 » و چه چيز او را وادار كرد كه روز رحلت رسول خدا نزد امير المؤمنين عليه السّلام برود و به او بگويد : خدمت رسول خدا برو و از او بپرس كه امر خلافت
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 294 . ( 2 ) . نصر 110 / 1 . ( 3 ) . تاريخ بغداد : 11 / 294 . ( 4 ) . اللئالى المصنوعة : 1 / 152 . ( 5 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 249 . ( 6 ) . العقد الفريد : 2 / 250 ؛ الرياض النضرة : 1 / 167 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 385 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 488 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى