19 - از زياد بن معاوية بن يزيد بن عمر ، نوهء يزيد بن معاوية بن ابى سفيان ، از عبد الرحمن بن حسام آمده كه گفت : مردى از اهل حوران ، از مردى ديگر به ما خبر داده كه ده نفر از بنى هاشم ، صبح هنگام براى نماز ، خدمت رسول خدا گرد آمدند . بعد از نماز گفتند : اى رسول خدا ، اينكه در اين وقت خدمت شما رسيديم ، براى اين بوده كه بعضى از كارهايمان را براى شما بگوييم . خداوند با اين رسالت ، تفضل فرمود و شما را به آن و ما را وسيلهء شما گرامى داشت و اين معاويه است كه كاتب وحى است ، در صورتى كه ما كسى از اهل بيت را بيش از او براى اين كار شايسته مىدانيم .
رسول خدا فرمود : آرى ، مرد ديگرى غير او را پيدا كنيد . راوى مىگويد : با آنكه در هرچهار روز از ناحيهء خدا وحى بر محمد نازل مىشد ، اما چهل روز گذشت كه جبرئيل نازل نگرديد . پس از آن نازل شد ، در حالى كه صحيفهاى با خود همراه داشت كه در آن نوشته شده بود : اى محمد ، تو حق ندارى كسى را كه خدا براى نوشتن و وحى انتخاب كرده ، تغيير دهى ؛ پس او را بر اين كار بگمار كه او امين است و رسول خدا هم او را بر آن كار گماشت .
ابن عساكر در تاريخ خود آن را آورده و گفته است : اين خبر نادرست است و در آن چند نفر افراد مجهول و گمنام قرار دارند .
ابن حجر گفته است : مسلم است كه اين حديث باطل است . به خدا قسم ، كسى كه آن را ساخته است ، بىدين و لا مذهب است . « 1 »
اين توهين است و جز كسى كه خدا و رسول و دينش را به باد مسخره مىگيرد و ارزش نبوت را نمىداند ، بدان سخن نخواهد گفت و نادانتر از اين ياوه گويان نابكار كه به ساحت مقدس رسالت اهانت روا داشتهاند ، آن محدثى است كه دربارهء سند اين احاديث بحث مىكند و همانند اين حديث را تنها به خاطر آنكه افراد مجهولى در رجالش قرار دارند ، نادرست مىداند ، غافل از اينكه محدث در درجهء اول بايد متن حديث را پيش از سند ، مورد بررسى قرار دهد ، نه بر عكس . پس مطلب همان است كه
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 3 / 411 .