- گفتى : آنكه شكوه آرد ، دعوى صبرش نشايد . آخر ، چشم بگشا و حال زارم بنگر .
- تير عشقت به جان نشست و طاقتم بربود ؛ عشق و شيدايى قهرمان پيلتن را مقهور سازد .
- در اين سياهى شب كدامين چراغت ره نمود ؟ هيهات ! چهرهات خود بدر تابانى است كه سياهى شب را بزدود .
- جوياى شوكت بودى و با قهر و زور ، گردن زيبارويان را به بند كشيدى .
- با چشمان فتان كه به شمشير ، كشتن و بستن آموزد و با قد و بالايى كه به نيزهء تابدار طعنهء جانستان ياد دهد .
- اى كه در وادى « حاجر » مىگذرى و در برابرت جولانگاه وسيعى مىنگرى .
- چون به سراپردههاى « قبا » بگذرى ، هنگامى كه خورشيد در حال غروب است ، اختران سما را بگو در حجاب شويد . جلوهگاه حسن ، ويژهء اختران اينبارگاه است .
- به آرزوى آن شبهاى « خيف » ، آيا روزگار عيش و شادمانى بازخواهد گشت ؟
- رؤياى شبانه بود كه سپيدى صبحش گريزاند ، يا سايهء جوانى كه رخت بربست .
- هيچكس جوانى و بىنيازى را با هم گرد نياورد ، و نه پيرى را با شادمانى .
- آن غم كه روزگار عيش و شيدايىام را سياه كرد ، كاش با سپيدى عذارم همان مىكرد .
- نه گمانم بود كه موى سپيدم از رنگ خضاب درآمده تا آنكه از فرتوتى به دامنم ريخت .
- ناگهان از در بلايى درآمد و ايام پيرىام را به جرم شور جوانى به كيفر گرفت .
- موى سپيد اعلام خطر است ، اگر بر حذر باشند و پيرى زبان به پند و نصيحت گشايد ، اگر بپذيرند .
- سالهاى عمرى كه در فناى زندگى بارافكنده است ، گواهى دهد كه بخت و اقبالت بار بسته است .
- زندگى سراسر درس عبرت است و تو بىخبر ، دنبال ديو آرزو مىتازى .
- فاصلهء آرزوها با مرگ نه چندان است ، چونان كه فاصلهء دست راست با چپ .
- اينك كه توانى در كار خير بكوش و يا آرزوى سعادت كن ، باشد كه دريابى .
- سبكبال جانب حوض كوثر پوى كه صاحبان حوض ، ترازوى عملت را گرانبار سازند .
- به مهر آل احمد چنگ زن كه اين دستاويز رستگارى ناگسستنى است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣١