- و درود و تحيات مرا تقديم كن به پيشگاه بهترين اوصيا و همتاى بهترين انبيا .
- گوشدار اى سرور مؤمنان كه اين نام به حق ترا درخور است .
- قريش در پيمان ولايت از چه به اخلاص نرفت و دوستى را با غل و غش درآميخت .
- و بعد از برادرت رسول خدا ، كينههاى ديرين ، يعنى خونهاى « بدر » و « احد » را از تو جويا گشت .
- چه شد كه چون ترا در گوشهء انزوا يافتند ، يكراى و يكرنگ به يارى هم برخاستند ؟
- با آنكه نه عيب و عارى در وجودت يافتند و نه ضعف و زبونى در انديشه و افكارت .
- منقبتى به مفاخرت ياد نشد ، جز اينكه مفصل و مجملش زيور اندام تو بود .
- خدا را از اين قوم كه با محمد در سراسر حياتش نفاق ورزيدند و براى نابودىاش در كمين نشستند .
- با چنان دلهايى دنبال او گرفتند كه قرآن كريم بيانگر آن است .
- پس از رحلت او كه اولى بر سر كار آمد ، نه از شترشان نالهاى برآمد و نه از شتربان .
- دومى هم كه به جايش نشست ، نه از نفاق و دورنگى آنان شكوه كرد ، نه آزارشان داد و نه لب به ملامت گشود .
- پنداشتى با مرگ رسول ، نفاق از ميان برخاست و نياتشان خالص گشت ؟
- نه ، به آن خداوندى كه رسول را با وحى خود مؤيد ساخت و پشت او را به يارى تو محكم كرد ، علت آن بود كه نيات و افكارشان در راه كفر هماهنگ بود .
- در ميانه دوستى برقرار بود ، يك دوستى صادقانه ؛ از آنرو كه از كردار هم راضى و خرسند بودند .
- چنان گير كه مدعيان گويند : نفاقى بود و منتفى گشت .
- پس چه شد كه با شروع خلافتت ، باز بر سر نفاق شدند و كينهها را در دل به جوش آوردند ؟
- با مكر و دغل دست بيعت سپردند : دستها بر سينه و در زير آن دلهاى پركينه .
- بديهى است كه از اينان هركه با برادرت احمد مرسل پيمان بست ، عهد خود بگسست .
- آن يك كه از ترس انقلاب ، عجولانه كار به شورا گذاشت ، نگويى چرا از تو روى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣٣