برگاشت . « 1 »
- چه شد كه زادهء اميه ترا عقب راند و ديگران را براى دريافت عطا پيش خواند .
- در مسند خلافت كار به شيوهء خسروان عجم كرد كه آيين حق ضايع شد و دولت او برقرار ماند .
- اين چنين كه عرصه را بر همگان تنگ آوردند كه به دست خود بر تواش مقدم كردند .
- و چون بر مسند نشستى و حقوق مسلمانان به مساوات بگذاشتى ، بر آنان دشوار و ناگوار آمد .
- از اينرو ، تيغها تيز شد ، سنگرها مهيا آمد و شعلهها برافروخته گشت .
- نيرنگها باختند و جنگ جمل را به راه انداختند ، كارى سزاوار عار و دشنام .
- كاش مىدانستم كه آن دستها كه تيغ تيز و نيزهء كين بر سرت آهيخت و هيزم آورد و شرار آتش برانگيخت ، به روز رستاخيز چه خاكى بر سر بايدش ريخت ؟
- فراموش كرد كه ديروزش دست بر دستت بسود و پيمان بست كه راه تبديل و خلاف نخواهد پيمود .
- شگفتا آن دستها كه حرم رسول را از حجاب برآورد تا خون عثمان جويد ، همان كسانى بودند كه در يارى او از پا نشستند .
- اى مردم آزاده ! به گردش روزگار بنگريد كه اينك « تيم » خونخواه « اميه » آمده است .
- خون را به دامن ديگران وابستند و قاتلان در اين ميان از كينه رستند .
- اما آسياى ستمشان بر سر چرخيد و تيغ تيز زبان معذرت بريد .
- نقض بيعت كيفرشان را امروز و فردا كرد ، آنگاه بر سر پيمان شد و پيمانهء عذاب بر سرشان ريخت .
- بارى ، به عفو كريمانهء على پناه جستند ، آنكه با صبر و شكيبايى عذرخواه و عذرپذير است .
- پيوند رحم به ناله و افغان آمد ، كس به نالهاش ننگريست و آتش خشم بالا گرفت و شعلهء درون خاموش نگشت .
هامش
( 1 ) . برگاشتن : برگرداندن . ( و )