- ناگفتنى بسيار است و دادخواه آنان به روز قيامت تويى ؛ واى بر آنان كه مهلت يابند .
- اى خاندان مصطفى ! اينك ثنايم چون آب زلال ، مهرم شيرين و خوشگوار و قلبم خالى از مهر اغيار است .
- سخنان گزندهام براى دشمنان آماده است ، مادام كه زبان در كام بچرخد .
- اگر با گام هموار به مقصود نرسم ، بشتابم و دامن صحرا پر كنم .
- از تير جانشكاف كه بر هرجا نشيند ، هلاك سازد .
- چرا چنين نباشم ، با آنكه راه نجاتبخش دينم به راهنمايى شما مكشوف افتاد .
- با درستى به راه راست قدم نهادم و پيش از آن ، سر خود گرفته به بيراهه مىشتافتم .
- زنجير شرك را پاره كردم ، با آنكه در گردنم قفل بود .
- اى سروران من ! مادام كه ابرى خيزد و رعدى برانگيزد ، دوستدار شمايم .
- و از دشمنان شما بيزارى جويم كه بيزارى شرط مهر كيشى است .
- وابستهء مهر شما از كيفر هراس نكند ، چه در فرداى قيامت بايدش كه پناه باشيد .
در سرودهاى ديگر ، امير المؤمنين را ستوده و كيد و كين دشمنانش را چنين ياد نموده است :
- اگر بدين دره و هامون روانى ، از مردم آن سامان بپرس كه قلب من كو ؟
- آيا ديدهاى - و غريب كجا بيند - كسى پيكر خود را يابد و قلب خود نيابد ؟
- آهوان اين دشت و دمن را بگو كه عشق و دلدادگى مرد و بعد از شما دختر رز را طلاق گفتند .
- از ياد شما گذشتند ، صياد نااميد دام بگشاد ، ولى خود در دام افتاد .
- گويى آهيختن تيغ و ريختن خون حرام است ؛ خدا را ، رحمى بر اين كشتههاى در خون از تير مژگان !
- ساكنان وادى « منى » را پرس تا چه گويند : دلير مردى اسير آهويى گشت با آنكه هزار مرد جنگى در ركابش بود .
- با سنان نيزه از جان خود به دفاع برخاست ، اما سيهچشمان شهلا به خونش كشيدند .
- خون حرام ، آن هم در سرزمين حرام ؟ خدا را ، از چه حلال شمرد ؟
الغدير ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣٠