- ديگر از چه درد عشق را كتمان كنم كه كوس رسوايى مرا بر سر هربام زدند .
- ابتدا عشق را بازيچه پنداشتم ، ليكن اينك كارم به جنون كشيده است .
- هواى دل را سرسرى گرفتم و اينك رنج هجرانم از پاى درآورده است .
- كاش روز وداع شاهد حال زارم بودى كه ديدگان من و او به راز و نياز اندر بودند .
- ديو مرگ كسى را ابقا نكرد كه دل در مهر او بندم ، جز آل پيامبر را كه مهرشان آرزوى آرزومندان است .
- آل پيامبر ذخيرهء فرداى منند و هم وسيلهء نجات و رستگارى رستگاران .
- ساقى كوثرند و دستاويز محكم براى اميدواران .
- نيكوكاران امت را يار و مددكارند ، از همت ايشان يارى طلب .
- حجت خدايند در زمين ، گرچه منكران سربتابند .
- سخنورند و راستگو ، در حالى كه شما با تكذيب خود به راه عناد رفتيد .
- وارث دانشهاى رسولند ، از چه آنان را ترك گفتيد .
- كينههاى گذشته را زنده كرديد ، با آنكه به شمشير آنان راه اسلام گرفتيد .
- ولايت سالارتان را منكر شديد ، با آنكه روز غديرش مؤمن و معترف بوديد .
- فضل و مقام او را با نص رسول شنيديد .
- گفتيد : فرمودهات را به جان خريديم ، اما در دل گفتيد : هرگز نپذيريم .
- كدامين يك سزاوارتر به سرورى امت باشيد و بيناتر از اين پاكان ؟
- و كدامين يك وصى رسول باشيد و كدامين امين ودايع ؟
- كدامين يك بر فراش رسول خسبيد و جان را برخى او كرد ، زمانى كه شما در پى ريختن خونش بوديد ؟
- كدامين يك با دعاى رسول بر خوان مرغ بريان نشست ؟ شما خود گواه داستانيد .
- اى آل پيامبر ! مطرود باد قومى كه پرچم هدايت را به دست شما فراز ديدند و باز هم جانب گمراهى سپردند .
و نيز دربارهء اهل بيت گويد :
- اين شب كوتاه را بر من دراز ننمود و اختران را از فرونشستن بازنداشت ، جز اينكه حل
الغدير ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩٤