- زينهار از اين دل و ديده ! هرگاه ديدهام راز عشق را پنهان كند ، دل به فغان خيزد و چون گريان شود ، دل آرام گيرد .
- اختلاف دل و ديده به درازا كشيد ، آنگاه مصيبت و غم الفت گرفتند .
- اما مصيبت آل پيامبر بالاترين مصيبتهاست .
- اى زادگان زهرا ! اين داغ ننگ و نكوهش از چهرهء روزگار زدوده نخواهد شد .
- اى « مطافى » كه دچار طوفان بلا شد ، اى « حطيمى » كه پى سپر نيزهها گشت ، بعد از آنكه پيمان الهى را زير پا نهند ، به كدامين پيمان پاى بندند ؟
- كجا اين دل آرام و قرار گيرد ، با آنكه سياهكارى بنىاميه پرتو انوارتان را در حجاب كرد ؟
- به درياى ضلالت و سرگشتگى غوطهور گشتند و به جان رستند ، ولى اسلام از دست آنان نرست .
- از آن پس ، سياهكارى رواج يافت و هركس هرچه توانست كرد .
- شگفتا ! حقى كه با شمشير شما رونق گرفت ، دربارهء شما اجرا نگشت .
- تنها مهر و دوستى شما ، چنان كه عبد المحسن صورى گويد ، در ميان دوستان پابرجاست .
- سوگند به جان على و سوگند به آن عهدى كه جدتان در غدير خم گرفت ، ساير امتها كه به فرمانروايى شما گردن نهادند ، حجت رسول را بر قوم او تمام كردند .
شاعر را بشناسيم
ابو محمد صورى ، عبد المحسن ، پسر محمد ، پسر احمد ، پسر غالب ، پسر غلبون ، از اكابر قرن چهارم و نوابغ رجال آن دوران بوده و تا اوايل قرن پنجم مىزيسته است . اشعار نغزش در عين سلاست و روانى ، پرمعنى است . در غزلسرايى لطيف است و در بحث و جدل استوار . به هنگام استدلال ، براهين استوار آرد و گاه مدح و ستايش جز به زيبايى و ملاحت ننگرد .
دفتر اشعارش كه در حدود پنج هزار بيت است ، با لطايف ادبى و حقايق برهانى ، گواه