3 ابو محمد صورى ( حدود 339 - 419 )
- مهرت گرامىتر رازى است كه در دل نهفتهام و نفيستر گنجى كه در سينه دارم .
- شعلهء عشقت تاروپودم بسوخت ، ديگر آتش دوزخ را به چيزى نشمرم .
- آن روز كه فرمان غدير صادر شد ، مكر و خيانت آن قوم برملا گشت .
- پيامبر به خطابه برخاست و فرمانرواى آنان را معرفى كرد .
- بازوى على برافراشت و گفتنىها بگفت ، اما آنان راه خلاف گرفتند .
- در آن محفل به شادى و سرور پرداختند و در دل نغمههاى دگر مىنواختند .
- روز غدير كينهاى در دلها بينباشت كه چون برملا شد ، هرچه بود از ميان برداشت .
- واى كه چه روزهاى شوم و سياهى در پى داشت !
- چند تن با مكر و فسون راه خيانت هموار كردند و دنياى فريبكار آنان را بفريفت .
- اين خطايى نبود كه به خود نويد داده ، گويند : خداى مهربان بخشايشگر خطاهاست .
دربارهء اهل بيت گويد :
- چشمانى آشوبگر كه خواب از چشمها ربودند و هردلى را مفتون خود ساختند .
- آرزوى جهانيان بودند و آفت جان همگان .
- دلى دارم كه حوادث روزگارش برآشفت و از چپ و راست به خاك و خونش كشيد .
- شور درون را از همگان پنهان كردم و اشك رخسارم آتش دل را برملا ساخت .