و عقد امور در دست اوست .
- با دو چشمانى پرتبوتاب كه آفت جانهاست ، در ريختن خونم سستى نگيرد ، با اينكه همواره مست و خراب است .
- چنانش خمار بينى كه گه در حال ناز و گه در حال نياز است .
- آنجا كه سر جنگ دارد ، به ملامتم درسپارد و چون ره آشتى گيرد ، معذورم شناسد .
- جز اين است كه از شيدايى كارم به رسوايى كشيد ؟
- هركس به پاكدامنى مىگرايد ، چه بهتر كه به عشق اول اكتفا جويد .
- جامهء زهد و پارسايى پوشيدم ، ليك ندانم از خود داشتم يا عاريه كردم .
- ابليس با مكر و فسون در تجلى آمد تا به رشد و صلاحم فريب دهد ، از آنرو جامهء پارسايى بركندم و قباى عياران خونريز بر تن آراستم .
- خطايت هرچه باشد ، ترك گوى و راه توبه پوى ؛ بىگمان خدا را بخشاينده و غفور يا بى .
- مادام كه از خيانتكاران روز غدير نباشى ، آنها كه كنارى گرفته به توطئه نشستند تا اميرى از ميان خود برگمارند .
- و با سينههايى پركين و خشمى آتشين ، نامزد ملك و رياست را به انتظار تخت و سرير ، بسان پيمانه در ميان خود بچرخانند و به ديگر كس نهلند .
- اين است روش روزگاران ، تا انقلابگر آل محمد به خونخواهى و كين برخيزد .
- و چون آيين اسلام را چركين و سياه دريابد ، در نور هدايت غرقه سازد .
و نيز دربارهء اهل بيت سرايد :
- قاضى عشقم چون گفت : به جرم بىمهرى خونش بريز ، آشنايى قديم را منكر آمد .
- سپس با نگاه دلدوزش تيرى به سويم پرتاب كرد كه در تاروپودم جا گرفت .
- و از رنجورى عشق برنخاسته ، دردى دگر بر جانم افزود .
- پس از هجران و جفا ، راه آشتى گرفت و پاسخ آورد كه « آرى » ، و دگر از « لا » دم برنياورد .
- با درد عشقش خو گرفتهام ، اينك از رنج بىدردى در تبوتابم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩٥