- اى شمشير بران كه سرها شكستى و عاقبت با تيغ كين سرت را شكستند .
- اى جوانمردى كه با سمند تيزگام به درياى خون تاختى ، بازگشتى و گلويت گلگون است .
- ساق ستوران از خون رنگ شقايق گرفت ، روزى كه طعن نيزه آشكار است و سپيدى ساقها در خون پنهان .
- روزى كه سمند تيزتك در لاى و لجن گرفتار ماند ، ضعف و سستى بالا گرفت ، شيههء ستوران جانب پستى .
- پندارى صورت خود را نهان سازم ، با آنكه با خيل ستور ، بر سر و صورت او تاختند ؟
- پندارى شربت آب گوارا باشدم و هنوز سينهء دشمن از خون او سيراب نگشته ؟
- نيزهها سينهاش را بوسه زدند ، تيرها از شوق رخش به پرواز آمدند ، و ناوك سنانها در آغوشش نشستند .
- اسيرانش بر شتران سوار گشته ، و گريبانها تا به دامن چاك زدهاند .
- به خاطر آن دلها كه ديدهء عشق به ديدارشان خونچكان است و به خاطر آن اشكها كه بر رخسارشان روان است .
- نقاب از چهرهء چون آفتابشان كشيدند ، تابش آفتاب هم خود نقاب است .
- با سرانگشت چهرهء ماهشان را پنهان نمودند ، اشك رخسار هم چون حجاب است .
- شكوه بردند ، اما با گريه و زارى ؛ فرياد زدند ، ولى با نوحه و شيون .
- ساربان بدنهاد كنارى نگيرد و نالهء يتيمان آرام نپذيرد .
- اى آوارهء شهر و ديار ! صبر و قرارم نماند . اى كشتهء دشمنان ! خواب بر من حرام است .
- دل بىقرارم به سويت پر مىكشد ، با عشق و شعف ، با ناله و شور .
- كاش در كنارت به خاك مىرفتم ، يا تربتت را در چشم مىانباشتم .
- همواره مزارت به موسم باران سيراب باد .
- بارانى نرم و هموار ، همراه بادى لطيف و نسيمى خنك و سايهاى بر دوام .
- اى زادگان احمد ! تا چند امروز و فردا كنم و سنان نيزهام از طعن و ضرب محروم باشد ؟
- خيل تيزگامم در زير زين ، اشتران بادپيمايم در كمين و تازهوارد از آمادگىام در انديشه و بيم است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩١