اين مدعاست و نصى بر اخلاص به اهل بيت ، چونان كه ابن شهر آشوب وى را در سلك شعرايى نام برده كه بىپروا به ستايش اهل بيت برخاستهاند .
آنچه ما از قصايد و قطعات او انتخاب كردهايم ، روحيهء مذهبى او را بىپرده متجلى ساخته و جانبدارى او را از خاندان رسول و حمايت از حقوق آنان را نمودار مىكند ، تا آنجا كه مىبينيم به هرچه ، جز اهل بيت پشت پا زده است . علاوه بر اشارات لطيف در ديوان شعرش كه عقيدهء باطنى او را برملا مىسازد ، از جمله اين قطعه دربارهء كودكى عمرنام :
- در چهرهء او بوستانى خرم يافتم كه گلگشت ديدگان است .
- بيا از ديدهء من بنگر تا معجزى شگفت بينى : ذو الفقار على در ميان چشمان « 1 » عمر !
بارى ، ابن ابى شبانه در تكملهء أمل الآمل به شرح حال او پرداخته و جز شيعيان اهل بيت را عنوان نمىكند . ثعالبى ، در يك جا از او نام برده و 225 بيت از اشعار او را ثبت كرده است « 2 » و در جاى ديگر او را ثنا گفته و از ديوان شعرش ابياتى برگزيده است . « 3 » ابن خلكان هم با ستايش و تمجيد فراوان از شعرش ، شرح مفصلى آورده ، مىگويد : وى در روز يكشنبه نهم شوال سال 419 ، در سن هشتاد سالگى و چه بسا بيشتر ، دار فانى را بدرود گفته است . « 4 » ابن كثير نيز در تاريخ خود يادى از اين شاعر گرانمايه دارد . « 5 »
از جمله سرودههاى او دربارهء اهل بيت :
- اينك كه حرمت عدل و داد از ميان رفته ، چندى از ملامت و نكوهش زبان بازگير تا عشق و جوانى من كامروا گردد .
- از اين مغرور گشتى كه با شعلهء عشقم تاروپودت را به آتش نكشيدهام و با داغ هجران ديدهات را نگرياندهام ؟
- خدايت خير دهاد ، امروزم با خيرهسرى به ملامت برخاستهاى ! كاش ايام شوريدگى و شيدايى به ملامت برمىخاستى .
هامش
( 1 ) . كنايه از چشمان كشنده است ، مانند ذو الفقار على كه خطا نمىكرد . ( م )
( 2 ) . ر ك : يتيمة الدهر : 1 / 257 .
( 3 ) . ر ك : تتميم يتيمة الدهر : 1 / 35 .
( 4 ) . وفيات الاعيان : 1 / 334 .
( 5 ) . البداية و النهاية : 12 / 25 .