- پايان زندگى در اين جهان نابودى است ، بوستان سبز و خرم روزى افسرده خواهد گشت .
- آدميزاده طعمهء مرگ است ، اسب تازى هم كه پرورش جنگى يابد ، عاقبت هدف تير و نيزه خواهد بود .
- زندگى در شكم مادر ، با خواب نوشين شروع شود و بعد از آن درد و رنجى است طولانى تا در خاك تيره به خواب ابد آرام گيرد .
- زندگى چون ابر است كه باد جنوبش ، در روزى آكنده از مه ، گرد آورد و باد صبايش پراكنده سازد .
- شيوهء روزگار است : دوستان راه سفر گيرند و بازماندگان بر آنها بگريند .
- گذشت روزان و شبان ، فراق و جدايى را تسريع كند ، چونان كه گياه ، هرچند بيش قد برافرازد ، طراوت خود را از دست بدهد .
- بسا جوانمردى كه از روزگار خود خرم و شادان است ، و دگرى در تبوتاب .
- دنيا چون زيبارويان بىوفاست . با آن سر وصل دارد و با اين تخم جفا كارد .
- اينك بر فراق عزيزش عزادار و گريان است ، فرداست كه بر او بگريند و به عزايش نشينند .
- آرزوها مايهء حسرت و رنج است ، نه دلگرمى و اميد .
- غول مرگ را چه باك است كه كدامين عزيز را درربايد ، بعد از آنكه پسر فاطمه را درربود .
- كدامين روز ، به خاطر حادثهء هولناك و فاجعهء دردناك ، ديدهها اشكبار است ؟
- روز عاشوراى حسين كه نه دوست وفا كرد ، نه ميزبان پناه داد .
- اى پسر فاطمه ! عهد كردند و عهد خود شكستند ، وفاداران چه اندكند .
- سفارش رسول را در حق تو زير پا نهادند و به خونخواهى جاهليت برخاستند .
- به رويت شمشير كشيدند ، و مقدرات الهى را بهانه كردند ، عذرى بدتر از گناه .
- عذر خواستند و پشيمان گشتند ، بعد از آنكه سپاه خود را بسيج كردند . اين نه هنگام معذرت و پشيمانى است .
- كارى كه جز با ضرب شمشير سرانجام نگيرد ، فرجامش تلخكامى و نابودى است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩٠