- بر گروهى كه شمشيرشان در گلو شكسته ، گويا برقى بود كه بر فراز تپهها درخشيد .
- اى پسران اميه ! تيغ دلاورانى كه عزيزانشان در اقصى نقاط زمين به خون تپيدند ، به خواب نخواهد رفت .
- شمشير در نيام به خود مىپيچد و سمند تيزگام در ميدان تمرين بىقرار است .
- و من به انتظار روزى نشستهام كه بىپروا درآيد و لرزه بر اندام اين فريبخوردگان افكند .
- تيغها ، هرچند بخواهد بر گردن دشمنان فرود آيد و شراب خون بياشامد .
- رواست كه هرروز از خاندان مصطفى ، با ضرب تيغ و سنان ماهى بر زمين افتد ؟
- و هرروز چشمهء زلال آنان با حوادث روزگار ، تيرهوتار گردد ؟
- دلاور قوم كه ديو مرگ از چنگالش مىگريخت ، اينك در پنجهء غارتگران اسير است .
- سپيد چهرهاى كه با كبر و ناز مىگذشت ، در روز عاشورا ديده از جهان بربست .
- چيست كه از چهرهء غمين و ديدگان فرورفتهام درشگفتى ؟ جراحت قلبم آنچنان عميق است كه التيام نپذيرد .
- با كدام چشم بلندقدرى و ارجمندى را بنگرم كه ديدگانم خشك شده چارهپذير نباشد .
- با روزگار ، به زخمى جانكاه روبرو شوم ، تا عمر باقى است ، و هم قلبى كه خرم و شادان نيست .
- اى جدّ بزرگوار ! غم جانكاه و سوز درونم در اختيار نباشد ، خواهم آبى از ديدگان بر آتش دل بيفشانم .
- ديدهء بيخوابم خيانت كرده از ريزش اشك دريغ دارد ، همچون كمان سخت كه از اطاعت كماندار سرپيچد .
- تسلاى خاطر بر دل من حرام است ، با آنكه بر هيچ دلى حرام نباشد .
همو در عاشوراى سال 387 سيد الشهدا را چنين رثا گفته است :
- از اين سرا كوچ خواهى كرد و روزگار هم نخواهد ماند ، دير زيستن درد بىدرمانى است .
- نه دلاورى بجا ماند كه با شمشير همآغوش گردد ، نه آرزويى و نه آرزومندى .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٩