- گفتم : هيهات ! پندت نه به موقع است ، غم و اندوه جز در روز عاشورا به دلم راه نگيرد .
- روزى كه بر پسر فاطمه ، آواى رحيل بركشيد ، ناوك تيرى دوپهلو و تيز .
- به خاك درغلتيد ، بىپرستار و غمخوار ، پرستارش سم ستوران ، غمخوارش تيغ ساربان .
- با لب تشنه ، نيزهء جانستان در دلش جا گرفت و سوز تشنگى و آرزوى آب گوارا را از خاطرش برد .
- گويا شمشيرهاى تيز و بران كه در پيكرش جا مىگرفت ، آتشى بود كه بر خرمنى از نور درمىگرفت .
- خدا را بر ريگزار تفتيدهء كربلا ، پيكرى نگون است كه از نيش هيولاى مرگ پارهپاره غرق در خون است .
- تپهها با سايهء خود بر پيكر چاك چاكش رحمت آرد و گردباد ، جسم عريانش را با دامن محبت مستور دارد .
- وحش بيابان حرمت قربانگاهش شناخت و با آنكه سه روز بر خاك افتاده بود ، گامى پيش نگذاشت .
- بسا درياى آرام كه گرداب اجل در پيش دارد و امواج مرگبارش به دنبال است .
- بسا قهرمانى كه بر روزگار مىباليد و چرخ زمانه به كام مرگش درافكند .
- زادهء زياد را ناپاكى حسب بر حسين برآشفت و تلاش او در استحكام قدرت يزيد تحسين و سپاسى برنينگيخت .
- خواست جنايت ننگين خود را جبران كند ، ولى شكست ، قابل ترميم نبود .
- دختران رسول را به اسارت بردند ، با آنكه نهال دين سرسبز و خرم بود .
- اگر غول مرگ نجيبزادهاى از خاندان ما درربود ، اين هيولا ، چنگ و دندانش هماره به خون رنگين است .
- اينك با صفحهء جبين نيزه دشمن را به جان مىخرد كه از خاك و خون خضاب بسته .
- بعد از آنكه با قلبى آرام و انديشهاى استوار ، ناوك سنان را از جبين خود برمىتافت .
- غبار ميدان ، دامنكشان مىگذرد ، گريبان در ماتم خورشيد چاك زده .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٨