به بيمارى ، درويشى و كساد برمىگرداند ؛ و چگونه مىتوان اين آرمانها را از دل سترد ، مگر وقتى كه قلبى كه در آن نقش بسته است ، سترده شود ؟ و چگونه مىتوان آنها را در خارج به عكس آنچه در دل گذشته است درآورد ، مگر وقتى كه انديشههاى قلبى همه واژگون گردد و پايههاى اساسى آن درهم پيچد ، و اين كارى است كه بر دلها بسيار دشوار آيد و جز از براى كسى كه دورادور آن را به بازى گيرد ، كار آسانى نيست .
اينچنين بود كه ابن رومى هربار و هرروز ، در شعرش از خود مىپرسيد :
- چرا من شمشيرم را از نيام بيرون كشيده ، دوباره غلاف مىكنم ؟ چرا آن را برهنه نكنم كه شمشيرها همه برهنه است .
- چرا يكبار در طبيعت آن را تجربه نكنم و نگويم اى مردم ، بدانيد شمشير من آبدار است .
او نمىدانست چگونه سؤالش را پاسخ گويد ، زيرا نمىدانست تمام فضايل و كمالاتش بدون نيرنگ و آشنايى با روش معاشرت با مردم ، پشيزى ارزش ندارد ؛ نيرنگ به تنهايى او را از همهء اين فضايل بىنياز مىساخت و ديگر لازم نبود كسى كه نيرنگ به كار مىبندد ، شعر بسرايد ، يا به كتابهاى فلسفه و حديث و نجوم نظرى بيندازد .
در اين صورت ، خوب است وزارت ، امارت ، و كارمندى را پس از حرمانى دردناك رها كند ، هرچند براى ما آسان است كه با يك جمله از آن بگذريم ، ولى براى كسى كه در رنج رسيدن به آن است و مايل است تا براى يك لحظهء زندگى هم كه شده خود را از اين رنج برهاند ، كار آسانى نيست ؛ با اين حال ، خوب است ما آنها را رها كنيم و به پاداشى كه وزيران ، اميران و كارمندان عالىرتبه به شاعران و مدّاحان مىدهند ، قناعت كنيم . حال آيا به عقيدهء شما آنها پاداش مىدهند ؟
پاسخ منفى است ، زيرا براى روان ساختن جوايز و پاداشها مانند هرهدف ديگر از اهداف زندگى ، مخصوصا در آن زمان كه فتنهجويى و سخنچينى شايع گرديده بود ، مكر و حيله لازم است .
هيچ سالى نمىگذشت كه يك مكر و دسيسهء نهانى ، منتهى به پايان دادن زندگى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٧٠