اشعارى كه ابن رومى به نقل اغانى از ابن ضحّاك آورده است ، نقل مىكند ) سپس گويد :
وقتى حسين بن ضحّاك بدرود زندگى گفت ، ابن رومى بيست و نه ساله بود و نه در تاريخ زندگى او و نه در تاريخ زندگى حسين ، چيزى وجود ندارد كه نشان دهد آندو در بغداد ، آنجا كه بيشتر زندگى ابن رومى در آن سپرى شده بود ، يا در جاى ديگر ، از مسافرتهاى ابن ضحّاك ، با هم ملاقات كرده باشند .
اما دعبل ، ابن رومى در دو مورد با او به مقابله برخاسته است :
يكى در مورد قصيدهء طائيّهاش به اين مطلع :
اسر المؤذّن خالد و ضيوفه * أسر الكمىّ هفا خلال الماقط « 1 »
و ديگر در قصيدهاى به اين مطلع :
اتيت ابن عمرو فصادفته * مريض الخلائق ملتائها
گذشته از اينها ، دعبل نسبت به آل على عليهم السّلام اظهار تشيّع مىكرد و در تشيّعش غلو داشت . « 2 » اينها روح جوانمرد ابن رومى را به دعبل جذب مىكرد ، و صحبت و دوستى او را نزدش محبوب مىساخت و شايد يكى ديگر از علل تمايل او به دعبل ، هجادوستى او بوده است . وقتى دعبل از دنيا رفت ، ابن رومى بيست و پنج ساله بود و ما هيچگونه اطلاعى از آشنايى و يا ملاقات حضورى آندو نداريم .
امّا بحترى و ابو عثمان ناجم ؛ محقّق است كه ابن رومى آن هردو را به خوبى مىشناخته و با آنها به سر برده است . ابن رومى با بحترى در خانهء ناجم آشنا شد و با ناجم دوست بود و اين دوستى تا روز مرگش ادامه داشت .
ابن رومى قصيدهاى دربارهء بحترى و قدرت ادبى و شعرىاش سروده است كه ابياتى از آن در ثمار القلوب ثعالبى 200 ، 342 يافت مىشود .
و امّا على بن جهم ( م 249 ) ، ميان او و ابن رومى فاصلهء زيادى از اختلاف مسلك در دين و شعر ، هردو ، وجود دارد . ابن رومى شيعه و ابن جهم ناصبى است كه على و آل
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 379 .
( 2 ) . نسبت باطلى است كه پاكى تشيّع دعبل ، نبايد به آن آلوده شود .