على را نكوهش مىكند ، چنان كه ابن رومى گويد : هيچگاه شيعه را با ناصبى آميزش و ملاقاتى نباشد . ابن جهم بر معتزله به سختى ايراد مىگرفت ، بويژه آنها را كه اهل عدل و توحيد بودند ، هجو مىكرد و به آنها نسبت دسيسه و دغل مىداد و دربارهء پيشواى آنها ، احمد بن ابى داود مىگفت :
- اين بدعتها چيست كه از روى نادانى نامش را عدل و توحيد نهادهاى ؟
و ابن رومى چنان كه گفتيم از همين گروه است و ازاينرو ، ابن جهم مذهب و روش دينى او را نمىپسندد و از مجاورت با او متنفّر است . هنگامىكه به غير مذهب از لحاظ بذلهگويى و تمايلات ذوقى بههم نزديك مىشوند ، به نظر مىرسد كه اختلاف آنها ناچيز است و براى ابن رومى ، كه جوانى است در تكاپوى يك پيشوا ، و گام در طريق كسب شهرت برمىدارد ، بقيّهء مطالب قابل چشمپوشى مىباشد .
امّا هنگامى كه شما شعر ابن جهم را در زمينهء مطايبات و يا افتخاراتش مىخوانيد ، به فكرتان مىرسد كه سخن يك سپاهى را خواندهايد كه فقط ادّعا و غرور ابراز مىدارد ، و اين غرور و ادّعا نشانگر آن است كه وى از هرنوع عاطفهاى به جز عواطف آن عدّه از نظاميان كه پيوسته اوقات خود را به فسق و فجور و پرداختن به نغمات موسيقى و مستى و عربدهكشى مىگذراندند ، خالى است و ميان اين مزاج و روحيّه ، با مزاج و روحيّهء ابن رومى هيچگونه رابطهء پيشوايى يا نزديكى در ميل و احساس ديده نمىشود .
امّا ابن معتزّ ؛ وى در سال 247 به دنيا آمد و پس از رسيدن به سن جوانى توانست شعر بگويد كه در اين هنگام ابن رومى سنش از چهل گذشته و نزديك پنجاه سالگى بود و آنگاه كه ابن معتزّ به مرحلهء شهرت در كلام رسيد و آثارش در مجالس ادبا خوانده مىشد ، ابن رومى به شصت سالگى رسيده بود و كارش از آموزش يا اقتباس از ديگران گذشته بود . اگر جريان امر به عكس اين هم مىبود و ابن معتزّ حتّى زودتر از ابن رومى متولّد شده بود ، باز هم ابن رومى چيزى از او فرانمىگرفت ، مگر اينكه طبعش را فاسد كرده باشد ، زيرا ابن معتزّ ميان شعراى بغداد در زمان خود به سه خصلت ممتاز شناخته
الغدير ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٧٣