- بردبارى مرا عزيزتر آيد تا خشم ؛ بدان شرط كه خشمم مرا رها كند .
- اگر عنان حلم در كفم باشد ، حلم از إعمال جهالت ، يعنى خشم و هجاگويى برتر است .
اين شيوهء انديشه ، با ابن رومى متناسبتر است ، زيرا او از باطن سليم النّفس و آسانگير آفريده شده ، و شرارت آميخته با درشتخويى و دشمنى در باطن او نيست ، بلكه اگر او شرارت داشت ، به اين همه هجاگويى نيازش نمىافتاد و يا اگر شرارتش افزون بود ، هجاگويىاش را كمتر مىنمود ، زيرا در مقابل دشمنيها اگر از راه شرارت براى خود مأمنى ساخته بود ، با هجايش مقابله به مثل نمىكرد . همانطور كه گفتيم هجاى او اسلحهء دفاعى بود نه وسيلهء هجوم و حمله . هجاى او نشانهء كينهتوزى و دشمنى و انواع شرور باطنى نبود ، چنان كه نمىتوان آن را نمودار ناراحتى درونى ، تنفّر طبع ، احساس ظلم غير قابل تحمّل و غير قابل پرهيز دانست . بسيارى از مردم شرور كه مرتكب قتل و تعدّى و فساد مىشوند ، زندگى را بدون اينكه كلمهاى در بدگويى كسى از آنها شنيده شود ، به سر مىبرند و بسيارى از مردم بدگويى و كينهتوزى ابراز مىكنند ، زيرا خوى مذمّت و كينهتوزى گرفتهاند .
البته ، كسى كه رثاهاى ابن رومى را دربارهء فرزندان ، مادر ، برادر ، همسر و خاله و پارهاى از دوستانش بخواند ، به خوبى درمىيابد كه اين رثاها از طبع كسى تراوش كرده كه از سرشت او مهر و محبّت فيضان دارد ، و توجّه به رحم و انس به دوستان و برادران از باطنش مىجوشد . ازاينرو ، مراثى او دليل روشنى بر ميزان عطوفت و مهربانى اوست كه مىتواند براى شناخت او راهنماى منصفى باشد ، نه مدحهاى او كه بر اثر ميل و طمع سروده شده يا هجاهايش كه از انگيزهء كينهتوزى و بىصبرى بر خوى مردم ريشه گرفته است . در اين رثاها سرشت مردى خودنمايى مىكند كه آز و نياز او را دگرگون نساخته است و به عكس نشاندهندهء فرزندى نيك ، برادرى با شفقت ، پدرى مهربان ، همسرى محبوب ، فاميلى رؤوف ، و چون برادرى در حزن برادرش محزون است . چنين مردى نمىتواند انسانى شرور ، سختدل ، كينهتوز و موذى باشد .
هرگاه ميان او و مردم زمانهاش اختلافى در قول پديد مىآيد ، عقل ما حكم مىكند
الغدير ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٦٧