علّت تقرّب به اهل بيت طاهرين عليهم السّلام تنها براى جلب مودّت و دوستى آنهاست كه به نصّ آيهء قرآن اجر رسالت قرار گرفته و مثل آنها مثل كشتى نوح گشته است كه هركس در آن داخل شد ، نجات يافت ، و هركس تخلّف ورزيد ، غرق گرديد . اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرين كتاب خدايند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را جانشين بعد از خود معرّفى كرده و فرموده است :
اين هردو امانتى هستند كه اگر به آنها چنگ زديد ، هيچگاه بعد از من گمراه نخواهيد شد . پس آنان چهاندازه شايستگى دارند كه نزديكى به آنها ، ما را براى جهان آخرت تأمين روانى بخشد . امّا دربارهء شوخطبعى و نسبت دادن بىآزرمى به او ، بايد گفت اينها مضامين شعرى است و شاعران را نبايد بدان مؤاخذه كرد ، چه بسيارند شاعران عفيف و پاكدامنى كه امثال اين مضامين را سرودهاند .
هجاى او
قرن سوم هجرى ، دو شاعر هجاگو عرضه داشته است كه از ديگر شاعران قرنهاى قرون اسلامى در اين زمينه مشهورتر شدند : يكى ابن رومى و ديگرى دعبل خزاعى كه خلفا ، حكام و مردم ، همه را هجو گفتهاند ، چنان كه دعبل گويد :
- وقتى كه ديدگانم را مىگشايم ، افراد بسيارى را مىبينيم ، ولى انسانى نمىبينم .
ابو العلاء معرّى اين دو شاعر را با هم ، در شعرش آورده و در هجوگويى روزگار بر فرزندان خود ، به آندو مثل زده است :
لو انصف الدّهر هجا أهله * كأنّه الرّومىّ أو دعبل
حتّى تاريخنويس امروز هم نمىتواند اسم تازهاى به اين دو نام بيفزايد ، زيرا در دورههاى بعد از قرن سوم كسى كه در اين زمينه شبيه آن دو باشد و نفوذ و تأثير نشان دهد ، پيدا نشد .
اين دو هجاگو ، هركدام سبكى خاصّ در هجا دارند كه در مقارنهء با هم به خوبى آشكار مىشود . بحث دعبل را چون به اينجا مربوط نيست ، متذكّر نمىشويم ، امّا ابن رومى در طبعش نفرتى از مردم ديده نمىشود ، چه او نمىخواهد براى جامعه در ادبيّات عرب ،