تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
- تنها روزگار من نيست كه به من جفا مىكند و تنها دوستان من نيستند كه ملالت‌بارند . - با اينكه در ملاقاتها اثر سويى روى كسى نگذاشته‌ام و در هنگام اسيرى موقعيت ذلت‌بارى نداشته‌ام . - من هرچه سخنان را كاوش كردم ، جز به كسانى كه از زمانه شكايت دارند ، برنخوردم . - آيا هردوستى تا اين حد از راه انصاف به در مىرود ؟ و آيا هرزمانى تا اين حد نسبت به جوانمردان بخيل است ؟ - بلى ، روزگار آنچنان دعوتى به جفاكارى كرده كه دانشمند و نادان ، پاسخش را داده‌اند . - قبل از من نيز ، جفاكارى خوى مردم ، و روزگار مذموم ، و دوستى ملال‌انگيز بوده است . - عمرو بن زبير برادرش را به جفا ترك گفت ، چنان كه عقيل امير المؤمنين را رها ساخت . - افسوس كه دوستى موافق برايم نيست تا با او از در دوستى درآيم و درددل كنم . - و در پشت پرده مرا مادرى است كه سرشك او بر من ، تا روزگار پايدار است ، ادامه دارد . - اى مادر ! شكيبايى را از دست مده كه شكيبايى پيام‌آور خير است و پيروزى نزديك . - اى مادر ! پاداش خود را باطل مساز كه به قدر صبر جميل ، اجر جزيل نصيبت خواهد شد . - اى مادر ! شكيبا باش كه هرمصيبتى به اوج خود كه رسيد ، به زوال مىگرايد . - آيا از اسماء ذات النطاقين « 1 » پيروى نمىكنى وقتى كه جنگ شديد در مكه برپا بود . - پسرش مىخواست امان بگيرد ، ولى مادر با اينكه مىدانست پسرش كشته مىشود ، موافقت نكرد . - اى مادر ! تو از او پيروى كن تا از آنچه مىترسى ، خدا كفايتت كند كه بسيار مردم را پيش از تو ناگهانى كشته‌اند . - تو مادر ، مانند صفيه [ خواهر حمزه ] در احد باش ، كه از گريه بر او ، درد هيچ غصه‌دارى
هامش
( 1 ) . مراد ، اسماء دخت ابو بكر است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 570 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى