- جاهايى كه هرسو نظر مىكردم ، آب روان و سايهء آرامبخشى مىديدم .
- در وادى بىنهايت وسيع كه منزلى گستردهتر و مشرف مىداشتم .
- بر روى پلى كه باغها را بههم مىپيوست ، فرود مىآمدم و ساكن قلعهء بزرگ بودم .
- عروسان چمن با چهرهء گشاده ، زندگى را بسادگى جلوهاى خاص مىبخشيد .
- و آب بين گلهاى باغ دو رود را از هم جدا مىساخت .
- مانند بساط گستردهء گلدوزى شدهاى كه دست هنرمندان بر آن راههايى جدا ساخته باشند .
- كسى كه از مصيبتهاى من خرسند گردد ، بايد از شدت زيان و رنج بميرد .
- من در مصايب خود ، از عزت و آزادى بيرون نبودهايم .
- كسى چون من كه به اسارت افتد ، ذليل و خوار نمىگردد .
- دلها از هيبت و از بزرگى و عظمتم هراسناك بودند .
- هيچ حادثهاى نتوانست مرا مكدّر كند ، آقا و بزرگ هرجا رود آقا و بزرگ است .
- من در جايى فرود آمدم كه شمشير مزين مرا دعوت كرد .
- اگر من نجات يابم ، پيوسته دشمنان كوچك و بزرگ را دشمن خواهم داشت .
- من مانند شمشيرى هستم كه هرچه مصايب روزگار را بيشتر ببينم ، آبديدهتر شوم .
- اگر كشته شوم ، همانند مرگ بزرگان كه شكار مىشوند ، كشته شدهام .
- هيچكس نتواند بر مرگ ما شماتت كند ، مگر جوانى كه خود مىميرد و فانى شود .
- شخص نادان به دنيا مغرور گردد كه دنيا محل اقامت نيست .
ابن خالويه گويد : نامههاى سيف الدوله براى ابو فراس ، در روزهاى اسيرىاش به تأخير افتاده بود ، به اين دليل كه به سيف الدوله گزارش داده بودند كه برخى از اسيران گفتهاند : اگر پرداخت فديهء اسرا بر امير سنگين است ، با پادشاه خراسان يا ملوك ديگر در اين مورد مكاتبه خواهيم كرد تا ما را از اسارت نجات بخشند و نيز متذكر شده بودند كه اسيران با روميها براى آزادى خود در برابر اموال مسلمانان قرارداد بستهاند . ازاينرو ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 572
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٧٢