- مرا شمشيرى است برنده و جانسوز و نيزهاى كه سينهء دشمنان را مىدرد .
- زود باشد كه قومم چون كوششهاشان به جايى نرسد ، مرا ياد كنند ، همانطور كه در شبهاى تاريك به جستجوى ماه پردازند .
- اگر زنده ماندم ، كارم با نيزهاى است كه شناسند ، و همان سلاح و كلاهخود و اسب نارنجى ميانباريك .
- و اگر مردم ، انسان به ناچار مردنى است هرچند روزگارش به درازا كشد ، و عمرش طولانى شود .
- اگر ديگرى به اندازهء من استقامت مىكرد ، به او اكتفا مىشد و اگر از مس كار طلا مىآمد ، اين اندازه طلا گرانقدر نمىشد .
- ما مردمى هستيم كه حدوسط نمىپذيريم يا بايد در جهان صدرنشين باشيم ، يا رهسپار گور شويم .
- براى كرامت نفس همهچيز در نظر ما ناچيز است ، و كسى كه داوطلب ازدواج با زيبارويى است ، پرداخت مهريه برايش سنگين نيست .
- ما خود را عزيزترين مردم دنيا ، برترين برتران ، و جوانمردترين مردم روى زمين مىدانيم و افتخار هم نمىكنيم .
و زمانى كه اسير شد ، گفت :
- بندگان از حكمى كه خدا كند ، امتناعى ندارند .
- شيران را از شكارهاشان دور كردم و خود شكار كفتار شدم .
و نيز گويد :
- مرگ به كام ما شيرين شد و مرگ بهتر از وضع ذلتبار است .
- مصيبتى كه به ما رسيد ، ما را به سوى خدا و در راه خدا كه بهترين راههاست مىبرد .
وقتى او را اسير به خرشنه وارد كردند ، گفت :
- اگر خرشنه را به حال اسيرى مىبينم ، در مقابل چه بسيار اوقاتى كه با حمله در آن وارد شدهام .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٦٨