تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
سيف الدوله ، ابو فراس را به تضمين مبلغ فدا براى روميها متهم كرد و گفت : اهل خراسان كجا او را شناسند ؟ ابو فراس چون اين بشنيد ، اين قصيده را سرود و براى سيف الدوله فرستاد . ثعالبى گويد : ابو فراس به سيف الدوله نوشت : اگر فديه دادن من بر تو سنگين است ، اجازه فرما تا با اهل خراسان در اين‌باره مكاتبه كنم و براى آنها نويسم تا فديهء مرا بپردازند و كار مرا آنها از تو نيابت كنند . سيف الدوله پاسخ داد : در خراسان چه كسى ترا شناسد ؟ و ابو فراس اين قصيده را برايش نوشت : - اى شمشير هدايت و اى كوبندهء اعراب تا كى بىمهرى و تا چند خشمگينى ! - چرا بايد نامه‌هايت با وجود اينهمه ناراحتيها ، اسباب نگرانىام را فراهم سازد . - با اينكه تو جوانمرد ، بردبار ، مهربان و داراى عاطفه هستى . - تو پيوسته در نيكى بر من سبقت گرفته و مرا به جاهاى مرفه فرود آورده‌اى . - تو نسبت به من ، بل نسبت به قومت ، بل نسبت به همهء اعراب ، كوه مرتفعى هستى . - تو از اطراف من مشكلات را رفع كرده و از جلو ديدگانم نگرانيها را بر طرف ساخته‌اى . - دوباره بزرگى بازآيد ، عافيت برگردد ، كاخ عزت افراخته شود ، و نعمتها فزونى گيرد . - اين اسارت چيزى از من نكاست ، ولى مرا مانند زر ناب خالص و پاك گردانيد . - با اين وصف ، چرا مولاى من مرا در معرض بىتوجهى قرار مىدهد ، مولايى كه به وسيلهء او به عالىترين رتبه رسيده‌ام ؟ - پاسخ اين پرسش نزد من موجود است ، ولى براى هيبت او پاسخ نمىدهم . - آيا منكرى كه من از زمان شكايت كرده و با عتاب و درشتى مانند ديگران با تو سخن گفته‌ام ؟ - اگر بازگشته مرا عتاب كنى و بر من و قومم چيره شوى ، طورى نيست . - ولى بىتوجهى به خودت را به من نسبت مده ، چه بستگىام به شما محرز است و از تو