تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
20 - معجم المطبوعات . 21 - دائرة المعارف الاسلامية : 1 / 387 . 22 - اعيان الشيعة ، سيد محسن امين : 18 / 29 - 298 . ابو فراس ساكن منبج بود و در حكومت پسر عمويش ابو الحسن سيف الدوله به بلاد شام منتقل گرديد و در چند نبرد كه در ركاب او با روم جنگيد ، شهرت يافت . در اين جنگها دوبار اسير شد : دفعهء اول در مغارة الكحل به سال 348 بود و او را از خرشنه كه قلعه‌اى بود در بلاد روم و آب فرات از زير آن مىگذشت ، بالاتر نبردند و در همين اسارت اوست كه گويند سوار اسبش شده و با پاى خود آن را تاخته و از بالاى قلعه خود را به داخل فرات پرت كرده است ، و خدا آگاه‌تر است . بار دوم در منبج اسير روميها شد . او در آن روز قومش را رهبرى مىكرد كه در شوال 351 ، اسير شد و بر اثر اصابت تيرى كه پيكانش در پاى او مانده بود ، جراحتى پيدا كرد و مجروح و خون‌آلود او را به خرشنه آوردند . از آنجا به قسطنطنيه آمد و تا مدت چهار سال به حالت اسارت ماند ، زيرا از او فدا نمىپذيرفتند . سرانجام ، سيف الدوله به سال 355 او را از اسارت آزاد كرد . ابو فراس اشعارش را در اسارت و بيمارى مىسرود و از سيف الدوله شكوه و شكايت مىكرد و نسبت به خانواده و برادران و دوستانش اظهار اشتياق مىنمود و نگرانى خود را از وضع و حالش ، با سينه‌اى تنگ و قلبى ريش كه رقت و لطافت اشعارش را مىافزود و شنونده را به گريه مىانداخت ، شرح مىداد . اين اشعار را كه از شدت روانى ، خودبه‌خود در حافظه مىماند و هرگز فراموش نمىشد ، « روميات » خوانند . ابن خالويه گويد : ابو فراس گفت : وقتى به قسطنطنيه رسيدم ، پادشاه روم ، مرا اكرام و احترامى كرد كه با هيچ اسيرى نكرده بود . يكى از رسوم روميها اين بود كه هيچ اسيرى حق ندارد در شهرى كه پادشاه آنها در آنجاست ، قبل از ملاقات شاه ، مركوبى سوار شود و نيز بايد در زمين بازى آنها كه آن را بطوم مىگفتند ، با سر برهنه راه برود و سه‌بار يا