بيشتر در برابر شاه سجده كند و پادشاه پاى خود را در ميان اجتماعى كه نامش تورى بود ، گام بر گردن اسير بسايد . پادشاه مرا از همهء اين رسوم معاف داشت و فورا به خانهاى برد و مستخدمى را به خدمت من گمارد و دستور احترام مرا صادر كرد و هر اسير مسلمانى را كه مىخواستم ، نزد من مىفرستاد و براى من به طور خصوصى فديهء آزادى پرداخت . وقتى من خود را به لطف خدا مشمول اين همه تجليل ديدم و عافيت و مقام خود را بازيافتم ، امتياز خود را در آزادى بر ساير مسلمانان نپذيرفتم و با پادشاه روم براى آزادى ديگران آغاز به فدا دادن كردم و گرچه امير سيف الدوله همهء اسيران رومى را آزاد كرده بود ، ولى هنوز سه هزار تن از كارگران و سپاهيان مسلمان در دست روميان اسير بودند .
من با دويست هزار دينار رومى قرارداد فدا بستم و اين عدهء اضافى را يك جا خريدم و آن مبلغ و آن عده مسلمانان را تضمين كردم ، و آنها را با خود از قسطنطنيه خارج ساخته خود با نمايندگانشان به خرشنه آمدم . در نتيجه ، با هيچ اسيرى قرارداد فدا و آتشبس و ترك مخاصمه بسته نشد ، و من در اينباره شعر زير را سرودم :
- خداوند مرا در اسارت و غير اسارت مواهبى بخشيد كه به ديگران قبل از من نداده است .
- گرههايى را گشودم كه مردم از گشودن آن عاجز بودند ، در حالى كه حل و عقد امور مرا كسى متكفل نشده است .
- چون مرا مردم روم بنگرند ، به عنوان شكارى بزرگ تلقى كنند تا جايى كه گويى آنها به دست من اسير شدهاند .
- چه روزگار فراخى بود روزى كه محترمانه آزاد شدم ، مثل اينكه من از خانوادهام به خانوادهام منتقل شده باشم .
- به پسرعموها و برادرانم بگوييد من در نعمت و رفاهى بسر مىبرم كه هركس جاى من بود ، شكرش را به جا مىآورد .
- خدا براى من جز انتشار نيكويىهايم را نخواسته تا فضيلت مرا چنان كه شما شناختهايد ، آنان نيز بشناسند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٦٦