تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
و گفتند : على آمد ، بمانيد . - و چون على سخن قوم را از گوينده‌اش بازگو كرد و ظاهر و باطن آنها را برملا ساخت ، پيامبر او را گفت : - آيا راضى نيستى جانشين من باشى ، مانند هارون نسبت به موسى ، و قدر تو برتر باشد ؟ - و او را بهترين مردم از نظر مرتبه و نيرو ، بالا برد و به امر خداى بزرگ و توانا برترى بخشيد . - و رسول خدا گفت : اين است امام شما اى گمراهان كه خدا دربارهء او به من سفارش كرده است .

شاعر را بشناسيم

ابو القاسم على بن اسحاق بن خلف قطّان بغدادى كه در محلهء كرخ در قطعه زمين ربيع « 1 » سكونت داشت و به زاهى « 2 » شهرت يافته بود ، شاعر فوق العاده‌اى است كه در اشعارش جانب اهل بيت وحى را گرفته و به مذهبشان ، متدين شده بود و با مهرشان ، پاداش رسالت را مىپرداخت . ازاين‌رو ، بيشتر اشعارش كه در چهار بخش شكل مىگرفت ، دربارهء مدح و رثاى آنان بود تا جايى كه صاحب معالم العلماء او را در عداد شعراى مجاهد ، توصيف كرده است كه پيوسته در راه آنان به مبارزه مىپرداخت و با دشمنانشان دست‌وپنجه نرم مىكرد و در ميدان نبرد با آنان هم نبرد مىطلبيد . ازاين‌رو ، با بدخواهان اهل بيت و آنها كه عقيده به ولايتشان نداشتند ، آميزش و اختلاط نمىكرد و همين امر باعث شد بر طبق آنچه نويسندهء تاريخ بغداد و ديگران آورده‌اند ، او را كم شعر پندارند ، ولى روانى شعر و حسن تشبيه و زيبايى تصوراتش ، تذكره نويسان را مجبور به تعريف و تمجيدش كرده است . در اينكه زاهى از لفظ مولا ، خلافت و امامت را فهميده است ، با همهء اطلاعى كه از
هامش
( 1 ) . مراد ، ربيع بن يونس ، پرده‌دار و مولاى منصور و پدر فضل بن ربيع وزير است . ( 2 ) . زاهى منسوب به زاه ، دهكده‌اى است از روستاهاى نيشابور كه در مقام نسبت مىشود زاهى و ازاهى .