در سال 334 طبق گفتهء صاحب شذرات الذهب و ديگران ، وفات يافت .
ابن كثير در تاريخ خود وى را از كسانى كه در حدود سال 300 وفات كرده ، برشمرده است « 1 » و اين امر به جهاتى از صحت به دور است . يكى اينكه او با ابو الطيب متنبى بعد از نظم اشعارش ملاقات كرده « 2 » و ابو الطيب به سال 303 در كوفه متولد شده است . ديگر آنكه شاعر ما ، سيف الدوله را مدح گفته است و او به سال 303 متولد شده است .
از صنوبرى يك فرزند به نام ابو على حسين مانده است ، چنان كه ابن جنى « 3 » حكايت كرده و گفته است : مرا ابو على حسين بن احمد صنوبرى حديث كرده كرده گويد : از حلب به قصد ديدار سيف الدوله بيرون آمدم ؛ وقتى از صور خارج شدم ، ناگاه سوار نقابدارى با نيزهء بلندى نزد من آمد و نيزهاش را در برابر سينهام گرفت و چيزى نمانده بود كه از ترس ، از اسب به زير افتم . چون به من نزديكتر شد ، بار ديگر نيزه را پيش آورد و نقاب از چهره برداشت ، ناگاه شاعر معروف ، متنبى را مشاهده كردم كه براى من انشاد كرد :
نثرنا رؤوسا بالاحيدب منهم * كما نثرت فوق العروس الدراهم
سپس گفت : اين سخن را چگونه ديدى ، آيا خوب است ؟ گفتم : واى بر تو ! اى مرد تو مرا كشتى . ابن جنى گويد : اين داستان را در مدينة السّلام [ بغداد ] براى ابو الطيّب نقل كردم ، وى آن را شناخت و خنديد .
از صنوبرى ، يك دختر در زمان حياتش درگذشت و رفيقش كشاجم او را شعرى رثا گفت و تسليت داد كه با اين بيت آغاز مىشود :
أتأسى يا ابا بكر * لموت الحرّة البكر
صنوبرى بر هرطرف از شش گوشهء قبهء قبر دخترش دو بيت نوشت كه مجموع آنها در تاريخ ابن عساكر آمده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية : 11 / 119 .
( 2 ) . عمدهء ابن رشيق : 1 / 83 .
( 3 ) . يتيمة الدهر : 1 / 97 .
( 4 ) . رك : تاريخ الشام : 1 / 456 ، 457 .