تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
صدوق است كه او را با اين سخن ياد كرده است : منها رقعة على بن الحسين . آيا چه مجوزى براى تكفير صدوق در دست دارد ؟ و حال آنكه او از حاملان علم قرآن ، و سنت نبوى است و راهنماى راه حق و نشانه‌هاى آشكار ديندارىاند . از اينها كه بگذريم ، آيا او حداقل يك نفر مسلمان نيست كه شهادتين بر زبان جارى كرده است و به خدا و رسول و كتابى كه بر او نازل شده و روز قيامت ايمان دارد ؟ آيا اين رفتار با مسلمانان را از آداب ديندارى ، رسم علم ، آداب عفت و قانون كتاب و سنت مىداند يا ميل و سليقه شخصى ؟ آيا مصلحت عمومى را در فحاشى و بدگويى و نسبتهاى دروغ بايد يافت ؟ آيا بدين‌وسيله امت اسلامى نيكبخت مىگردد ؟ و مايهء رشد و هدايتش فراهم مىشود ؟ آخر چه كسى او را از اين پندار صدوق كه حاجتش را از طريق سوراخ درخت دريافت مىكند ، آگاه كرده است ؟ در چه موقع اين سؤال از صدوق شده است ؟ و سؤال از او دربارهء چه بوده است ؟ تا او آن را بنويسد و در سوراخ درخت يا جاى ديگر ، شب يا روز بنهد و پاسخش را از آنجا دريافت كند ؟ اين سؤالات از چه كسى نقل شده و پاسخهاى آن را چه كسى ديده است ؟ و چه كسى آنها را حكايت كرده است ؟ و چه موقع اين پاسخها نزد رافضيان از نظر استدلالى ثابت شده ، تا قوىترين دلايل آنان و محكم‌ترين استدلالشان باشد ؟ آرى بدا به حال ايشان ! كاش من و هم‌مذهبانم از اين نامه‌هاى فراوان اطلاع حاصل مىكرديم . همهء اين نامه‌ها را علامهء مجلسى در بحار : 13 / 237 - 249 نقل كرده و آن مقدارى كه مربوط به احكام است ، از شمار انگشتان دست كمتر است . آيا اماميه ، از اول تا آخر فقه ، تنها به همين چند صفحهء محدود ، تمسك و استناد مىجويد ؟ آيا اين چند صفحهء معدود مىتواند ، مأخذ قسمت اعظم مذهبشان باشد ؟ من نمىدانم ، ولى خواننده خوب مىداند كه تنها كسانى دروغ مىبافند كه به آيات خدا ايمان ندارند . « 1 » كاش متن اصلى نامهء على بن الحسين بن بابويه را عينا مىنگاشت ، تا امت اسلام
هامش
( 1 ) . نحل 16 / 105 .