شيعه نزد آهنگرى كه بند را از پايش گشوده بود ، رفتند و از او خواستند كه آن بند را به آنان بفروشد . بند در رقابت و مزايده افتاد تا به بيست هزار درهم رسيد و آهنگر كه ترسيد مبادا اين خبر شايع شود و پول را از او بگيرند ، آنها را گفت : پولش را نزد خود گرد آوريد . همه راضى شدند و مالى را كه گفته بود ، به او دادند و او بند را قطعهقطعه كرد و بين آنان تقسيم كرد . شيعيان از آن بند نگين انگشترى ساختند و بدان تبرك جستند . « 1 »
اين رسم در نسلهاى بعد تا امروز پايدار مانده و كسى بر آن ايرادى نگرفته است .
اما دربارهء ابراهيم بن موسى كاظم ، كاش من و هممذهبانم مىدانستيم دشمنى با كدام ابراهيم را به ما نسبت مىدهند ؟ آيا مقصود ابراهيم اكبر يكى از پيشوايان زيديه است كه ايام ابو السرايا در يمن آشكار شد ؟
اگر او باشد شيعه از امام كاظم عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت او را در وصيت خود داخل فرموده و پيشاپيش اولادش از او در وصيت خود نام برده است و گويد : اينكه با امام على بن موسى عليه السّلام ديگر فرزندانم را داخل كردم ، به خاطر يادآورى از آنان و احترام آنها بود « 2 » و شيخ بزرگوار ما ، مفيد در ارشاد در شرححال او ، تعبير شيخ شجاع كريم آورده و گفته است : هركدام از اولاد ابو الحسن موسى عليه السّلام را فضيلت و منقبتى مشهور است و حضرت رضا عليه السّلام در فضيلت مقدم بر آنان بود .
تاج الدين بن زهره در غاية الاختصار گويد : او سيد و اميرى جليل و بزرگوار و دانشمندى بافضيلت بود كه از پدرانش عليهما السّلام حديث روايت مىكرد . خلاصهء نظر شيعه دربارهء او طبق گفتهء مامقانى اين است كه او در نهايت درجهء تقوا و كمال نيكوكارى و ديندارى بود . « 3 »
يا مقصود او ، ابراهيم اصغر ملقب به مرتضى است ؟ كه شيعه او را نيز مانند ديگر فرزندان اين شجرهء طيبه مىداند و به وسيلهء مهرشان به خدا تقرب مىجويد .
سرور ما سيد حسن صدر الدين كاظمى از شجرهء ابن مهنا روايت كرده است كه
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبين ( چاپ ايران ) 62 .
( 2 ) . اصول كافى 163 در باب الاشارة و النص على الامام ابى الحسن الرضا عليه السّلام .
( 3 ) . رك : تنقيح المقال : 1 / 34 ، 35 .