سرانجام ، خدا رشتهء عمر او را كه هرگز از خشم و قهر الهى بيمناك نبود ، گسست و بنيادش را برانداخت و آنچه را كه در اختيار داشت ، از او گرفت و عذاب و كيفر درخور عصيانش را برايش فراهم ساخت . « 1 »
پيش از اين هم از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل شد كه فرمود :
اول كسى كه سنت مرا تغيير دهد ، مردى از بنىاميه است ؛ پيوسته امر اسلام معتدل و بر مبناى عدالت استوار است تا وقتى كه مردى از بنىاميه به نام يزيد در آن رخنه كند . « 2 »
كسانى كه بيعت يزيد را رد مىكردند ، به اين گونه مطالب نظر داشتند ، زيرا خلافت چنين كسى با اين خصوصيات ، از چند نظر براى اسلام و مسلمانان خطر بزرگى بوده است :
1 - گروهى را در امر دين ازآنرو متزلزل مىسازد كه در مغز خود مىپرورند كه خليفه بايد با كسى كه او را به جاى خود نهاده ، سنخيت داشته باشد . نسلى كه عصر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را درك نكرده و تحت تأثير جاذبهء تعاليم صحيح و قدسى او قرار نگرفته است ، در اين دورهء تاريك چنين شبههاى زود بر دلش مىنشيند و مىپندارد كه قداست پيامبر بزرگ ، پناه بر خدا ، به امثال اين آلودگيها ملوث بوده است ، بىخبر از اينكه اين مرد ، خليفهء پدرش بوده نه خليفهء پيامبر خدا ، و چيزى كه او را بر اين مسند استقرار بخشيده ، آز و نياز به شهوات از يكسو ، و بيم و هراس از سوى ديگر بوده است .
2 - كسانى هم هستند كه از پيروى خليفه در هتاكيهايش ، چه از نظر بىبندوبارى و دريدگى ، و چه از نظر علاقه به نزديك شدن به بزرگان و همرنگى با سياستمداران ، به حكم الناس على دين ملوكهم ، خوششان مىآيد ، و مردم در كار شهواتشان به حد معينى اكتفا نمىكنند . ازاينرو ، مفاسد افزونى مىيابد و اعمال زشترو به گسترش مىگذارد و به هرفسق و فجورى با اشكال جديدش روى مىآورند . در نتيجه ، ديرى نمىپايد كه كشور اسلامى ، مركز همه نوع زشتيها و تباهيها مىگردد تا جايى كه از نواميس دينى هيچگونه اثر و نشانى باقى نمىماند .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 11 / 358 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 257 .