تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
تطميع ، و ترس و رعب ، با اينكه معاويه ، نابخردى او و خباثت و ستمگرىاش را مىدانست و ميخوارگى و فسق و فجور و الحادش را مشاهده مىكرد . ازاين‌رو ، وقتى او را بر اوضاع مسلط كرد و همه‌چيز برايش فراهم شد و به خاطر او با خدا و پيامبرش مخالفت كرد و سرانجام ، يزيد روى كار آمد ، به خونخواهى مشركان برخاست و به طرفدارى از آنان عليه مسلمانان قيام كرد و با اهل حرّه ، عملى انجام داد كه در اسلام عملى از آن زشت‌تر و فجيع‌تر با چنان مردم صالحى ، ممكن نبود و بدين‌وسيله عقده‌ها و كينه‌هاى دلش را گشود و شفا بخشيد و به گمان خود از دوستان خدا انتقام گرفت و نهايت دشمنى خود را با خدا نيز اظهار كرد و كفر و شركش را آشكارا با اين اشعار ابراز داشت : - كاش بزرگان قبيلهء من كه در جنگ بدر كشته شدند ، امروز بودند و بىقرارى مسلمانان خزرجى را از ضربات شمشير و نيزهء ما مىنگريستند . - ما بزرگانشان را كشتيم ، و انحرافى را كه در جنگ بدر پديد آمد ، تعديل كرديم . - آنگاه ، همه از روى خوشى و شادكامى مىگفتند : اى يزيد ! دست مريزاد . - من از قبيلهء خندف نيستم اگر از آل احمد آنچه را بر ما كردند ، انتقام نگيرم . - بنى هاشم با ملك و قدرت بازى كردند ، پس بايد دانست نه خبرى آمده و نه وحيى نازل گرديده است . اين است گفتار كسى كه از دين بيرون رفته است و نمىخواهد به خدا و دينش بازگردد و كارى به كتاب خدا و پيامبرش ندارد ، و خدا و آنچه از سوى او آمده است ، همه را با ديدهء انكار مىنگرد و آنگاه هتاكى و جسارتش به جايى مىرسد كه حسين عليه السّلام فرزند فاطمه عليها السّلام ، دخت رسول صلّى اللّه عليه و آله را با مقامى كه در نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دارد ، و با همهء منزلتى كه در دين و فضيلت داراست و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت به او و برادرش گواهى داده كه سروران جوانان بهشتند ، از روى بىباكى و بددينى و دشمنى با رسول مىكشد و خونش را مىريزد و اين عمل را به عنوان مبارزه با عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كوچك داشتن حرمت او تلقى مىكند ، گويا با قومى از كفار ترك و ديلم سر ستيز و بدرفتارى دارد .