البته ، وى قبل از اين سخنان ، ساحت يزيد را از ظلم و جور پاك مىكند و چنين وانمود مىكند كه او على بن الحسين عليه السّلام را به خود نزديك كرده و مورد اكرام و انعام قرار داده است .
پاسخ : كاش وقتى اين مرد مطالب خود را مىنوشت ، از شئون خلافت اسلامى و شرايط آن ، آگاهى و اطلاعى داشت و مىدانست كه خليفه چگونه بايد در تدبير امور مردم ، هشيار و در تهذيب و تربيت نفوس بصير بوده ، و خود از آنرو كه پيشواى مردم است ، از كليهء رذايل اخلاقى پاكيزه باشد ، و نهتنها دعوت خود را به اعمال زشت خويش نقض نكند ، بلكه خود را به بسيارى از صفات نيكو بيارايد كه آراستن بدانها ، براى كسى كه بار سنگين خلافت مسلمانان را بر عهده مىگيرد ، ضرورى است ، ولى خضرى وقتى قلم به دست گرفته كه از همهء اين مطالب بىخبر است . او در حالى دست به نوشتن اين سخنان ياوه زده است كه حامل روحى پست و باركش جانى فرومايه بوده و در آتش دشمنى و عداوت به يك زندگى موهوم و آسايش خيالى قناعت كرده است ، در وقتى كه بىارادگى و محافظهكارى در سايهء بردگى ، خوشى موهوم را در نظرش جلوه داده است .
نه يك روح بلندى دارد كه بتواند از زندگى ننگين فرار كند ، و نه يك عقل سليمى كه فضاى فرومايگى را به او بشناساند ، و نه به تعاليم اسلامى آشنايى كاملى دارد ، تا به دو درس مناعت طبع و شهامت بياموزد ، و نه شخصيتها و روحيهء رجال تاريخ را مىشناسد ، تا از كمّ و كيف امور روانى آنان باخبر باشد . او نه با يزيد طغيانگر آشنايى دارد ، تا بداند كه هيچيك از شرايط خلافت در او وجود نداشت و نه حسين عليه السّلام را مىشناسد كه يك جهان سرورى و شرافت ، مناعت طبع و شهامت ، بزرگى و پيشوايى ، دين و ايمان ، فضيلت و عظمت ، و حق و حقيقت است تا كسى كه مانند او روحى بلند دارد ، اعتراف كند كه نمىتواند تسليم يزيد هتاك و بىآبرو ، يزيد لاابالى و فاسق ، يزيد آزمند و حيوانصفت ، و يزيد كفر و الحاد گردد .
فرزند مصطفى صلّى اللّه عليه و آله ، جز براى وظيفهء دينىاش قيام نكرد ، زيرا هركس به دين حنيف و نورانى اسلام معتقد باشد ، مىداند كه اولين وظيفهء او ، دفاع از دين به وسيلهء جهاد بود ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٦٠