او نقل كرد و فرمود :
إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
« 1 » ، و در آنجا كه خداوند از موسى عليه السّلام نقل فرمايد كه گفت :
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » ، و در آنجا كه از پيامبر اعظمش صلّى اللّه عليه و آله ياد كند :
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ
« 3 » ، و در آنجا كه گويد :
قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
« 4 » ، و در آنجا كه فرمايد :
وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
« 5 » .
البته ، شخص محقق مىتواند در اين زمينه كه اشارت رفت ، نيز از خطبهء امير المؤمنين عليه السّلام كه شريف رضى آن را در نهج البلاغه آورده درسهاى مترقيانهاى فراگيرد .
خطبه اين است :
من در خردى بزرگان عرب را به خاك انداختم و سركردگان ربيعه و مضر را هلاك ساختم و مضر را شكستم و شما قدر و منزلت مرا نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و خويشاوندىام را با او نيك مىدانيد . در كودكى مرا در كنار خود مىپروريد و به سينه مىچسبانيد و در بسترش مىخوابانيد و مرا در آغوش مىكشيد و از بوى خوشش مرا بهرهور مىساخت و گاه چيزى را مىجويد و به من مىخورانيد . در گفتارم دروغى نيافت و در كردارم اشتباهى نديد ، و هنگامى كه از شير گرفته شد ، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او گردانيد تا راههاى بزرگوارى را پيمود و محاسن اخلاق جهان را فراهم نمود . از آن موقع من پى او گام مىنهادم مانند رفتن بچه به دنبال مادرش . هرروز براى من از اخلاق خود نشانهاى و مرا به پيروى از آن امر مىفرمود . هرسال در كوه حرا خلوت مىگزيد ، تنها من او را مىديدم و كسى جز من او را نمىديد .
در آن زمان ، اسلام به خانهاى جز خانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و خديجه كه من سومين ايشان بودم ، راه نيافته بود . من نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم .
هنگامى كه وحى بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نازل شد ، صداى شيطان را شنيدم و گفتم : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! اين چه صدايى است ؟ فرمود : اين شيطان است كه از پرستش مردم نسبت به
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 131 .
( 2 ) . اعراف 7 / 143 .
( 3 ) . بقرة 2 / 285 .
( 4 ) . انعام 6 / 14 .
( 5 ) . غافر 40 / 66 .