خود نوميد شده است . آنچه را من مىشنوم ، تو نيز مىشنوى و آنچه را من مىبينم ، تو نيز مىبينى ، جز اينكه تو پيامبر نيستى ، بل وزيرى و بر راه خير و نيكى مىروى . « 1 »
اما در باب اسلام ابو بكر ، ديگر لزومى ندارد كه با وجود روايت زير كه در دسترس ماست ، اظهارنظرى كنيم . اينروايت ، از محمد بن سعد بن ابى وقاص است كه طبرى آن را به اسنادى كه رجالش همگى صحيح و موثقند نقل كرده است . ابن سعد گويد : به پدرم گفتم : آيا ابو بكر اولين مسلمان بود ؟ پدرم گفت : نه ، پيش از او بيش از پنجاه نفر اسلام آورده بودند ، ولى اسلامش از ما بهتر بود . « 2 »
من چگونه مىتوانم اظهارنظر كنم در حالى كه ابو جعفر اسكافى معتزلى ، با فاصلهاى كه از جهان تشيع دارد ، مىگويد : اما استدلالى كه جاحظ بر امامت ابو بكر به اول بودن اسلامش كرده است ، اگر استدلال صحيحى بود ، او خود در روز سقيفه بدان دليل مىآورد ، ولى او اين كار را نكرد و تنها دست عمر و ابو عبيدة بن جراح را گرفت و به مردم گفت : من يكى از اين دو مرد را براى شما پسنديدم ؛ با هركدامشان كه مىخواهيد ، بيعت كنيد .
اگر استدلال به اول مسلمان بودن ابو بكر ، صحيح بود و ارزشى داشت ، عمر نمىگفت :
بيعت ابو بكر كار دفعى غير عاقلانهاى بود كه خدا اسلام را از شرش محفوظ داشت .
اگر اين استدلال درستى بود ، لا اقل يك نفر پيدا مىشد كه امامت ابو بكر را ، چه در زمان او و چه بعد از او ، به سبقتش در اسلام استدلال كند ، و حال آنكه هيچكس به چنين ادعايى شناخته نشده است ، گذشته از اينكه اكثر محدثان اسلام ، ابو بكر را در مرتبهاى بعد از عدهاى از رجال ، از قبيل على بن ابى طالب عليه السّلام ، جعفر برادر على عليه السّلام ، زيد بن حارثه ، ابوذر غفارى ، عمرو بن عنبسهء سلمى ، خالد بن سعيد بن عاص و خباب بن ارت ياد كردهاند ، و ما هرگاه روايات صحيح و اسناد قوى و موثق را بررسى كنيم ، در خواهيم يافت كه همهء اينروايات گوياى اين حقيقتند كه على عليه السّلام اول مسلمان بوده است .
اما روايت ابن عباس ، مبنى بر اينكه ابو بكر اول كسى بود كه اسلام آورد ، معارض است با روايات فراوان و مشهورتر ديگرى كه از خود او نقل شده است كه يكى از آنها
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 1 / 392 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 2 / 215 .