عثمان ، منكر اين واقعيتند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به اسلام فراخوانده و تصديق رسالتش را از او خواسته است ؟
در خبر صحيح آمده است « 1 » كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آغاز دعوت ، قبل از علنىكردن دعوت اسلام و ترويج آن در مكه دستور داد على عليه السّلام طعامى ترتيب دهد و بنى عبد المطلب را فراخواند . على عليه السّلام طعامى ساخت و آنان را دعوت كرد .
در آن روز بر اثر سخنى كه عمويش ابو لهب گفت ، هنوز ابلاغ و دعوتى صورت نگرفته بود كه همه متفرق شدند . پيامبر براى بار دوم به على عليه السّلام دستور ترتيب غذايى را داد تا بار ديگر كسانش را فراخواند . وقتى غذا آماده شد ، دعوت صورت گرفت و پس از صرف غذا ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آنها سخن گفت و آنان را به دين خود دعوت كرد و از بنى عبد المطلب ، تنها على عليه السّلام در اين دعوت با آنان مورد خطاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله واقع شد .
آنگاه تضمين كرد كه هركس با او همكارى كند و به يارىاش برخيزد ، او را برادر خود در دين و وصى خود پس از وفات و جانشين پس از خود قرار دهد . همه ساكت ماندند و اين تنها على عليه السّلام بود كه پاسخ داد و گفت :
من در آنچه آوردهاى يار و ياور و مددكار تو خواهم بود و بر اين امر با تو بيعت مىكنم . وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بىتوجهى آنان و يارى او را ديد ، و عصيان آنان و اطاعت و فرمانبردارى او را ملاحظه كرد و دريافت كه آنان سر باز زدند و تنها او پاسخ مثبت داد ، فرمود : اين برادر و وصى و جانشين من پس از من خواهد بود . آنان به پا خاسته ، مسخرهكنان مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند : تو بايد از فرزندت كه او را بر تو امير ساخت ، اطاعت كنى .
مىپرسيم آيا ترتيب دادن غذا و دعوتكردن از قوم را به يك كودك غير مميز و بىتجربهاى نابخرد وامىگذارند ؟ و آيا كودكى پنج يا هفت ساله را بدون داشتن امتيازات ديگر ، امين اسرار نبوت مىسازند ؟ آيا مگر نه اين است كه در ميان پيرمردان و افراد
هامش
( 1 ) . اين حديث صحيح با الفاظ و طرقش در همين كتاب آمده است . رك : الغدير : ( متن عربى / چ 5 ) :
2 / 278 - 284 .