همهاش صحيح است ، آن را روايت كردهاند و افزون بر اينها ، ابن حجر و قسطلانى بيان كردهاند كه هرطريقى از اين طرق به تنهايى صلاحيّت احتجاج و استدلال دارد « 1 » ، تا چه رسد به مجموع آنها . بنابراين ، آيا مجوّزى براى پندار ابن تيميه مىيابيد كه مىگويد : حديث از مجعولات شيعه است ؟ آيا شما در بين اين گروه يك نفر شيعه را مىشناسيد ؟ آيا اگر كسى احتمال بدهد كه مطالبى را شيعيان در اين كتابها جعل كردهاند ، اين احتمال را هممذهبان آن مرد مىپذيرند ؟ و آيا اين هم عيب شيعه است كه با اهل سنّت موافقت كرده و حديث را از طرق مختص به خودشان ثبت مىكند ؟
امّا من اين احتمال را نمىدهم كه آن مرد بر اين مطالب آگاه نشده باشد ، بلكه مىدانم كه كينه سخت گلويش را مىفشرد و براى او راهى نمانده جز اينكه بىباكانه نسبت دروغ به حديث بدهد و در اينكه نتيجهء اين نسبت جعل و افترا در مرحلهء نقد و تحليل ، براى او چه پيش خواهد آورد و اينكه در روز حساب نزد پروردگار سؤال و بازخواست از او تا چه حدّ شديد و خشن خواهد بود ، او ديگر به اين چيزها نينديشيده است .
و شاگرد غفلتزدهاش ابن كثير از او پيروى كرده است و بعد از بيان بستن دريچههاى مسجد مگر دريچهء ابو بكر ، گويد : و كسى كه روايت كرده الّا باب على : مگر در على ، چنان كه در پارهاى از سنن ديده مىشود ، غلط است و درست همان است كه در صحيح ملاحظه شد . « 2 »
كار تسليم و اعتراف در برابر حديث سدّ ابواب در نزد علما ، به جايى كشيده است كه كوشيدهاند « 3 » وجه جمعى كه مورد قبول ما نيست ، بين آن و حديثى كه دربارهء ابو بكر نقل كردهاند ، پيدا كنند و كسى جز ابن جوزى كه برادر ابن تيميه در جعل و وضع است و مانند او حديث را به دروغ نسبت داده ، منكر آن نشده است .
هامش
( 1 ) . فتح البارى ، ابن حجر ؛ ارشاد السارى : 6 / 81 .
( 2 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 501 .
( 3 ) . از جملهء آنهاست : ابو جعفر طحاوى در مشكل الآثار ؛ ابن كثير در تاريخ خود ؛ ابن حجر در كتابهاى متعددش ؛ سيوطى در اللّئالى ؛ قسطلانى در ارشاد السّارى و عينى در عمدة القارى .