كرد ، گفتند : يا رسول اللّه ! درهاى همهء ما را جز در على بستى ؟ فرمود : من درهاى شما را نبستم ، بلكه خداى بزرگ آنها را بست .
اين حديث را احمد ، نسائى و طبرانى در الاوسط از معاوية بن ميسرة بن شريج ، از حكم بن عتيبه ، از مصعب بن سعد ، از پدرش نقل كردهاند . اسنادش صحيح است و همهء رجالش مورد وثوقند . « 1 »
19 - انس بن مالك گويد : هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درهاى مسجد را بست ، قريش نزد او آمدند و وى را سرزنش كردند و گفتند : درهاى ما را بستى و در على را رها كردى .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : فرمان من نبود كه بستم و گشودم .
روايت را حافظ عقيلى از محمّد بن عبدوس ، از محمّد بن حميد ، از تميم بن عبد المؤمن ، از هلال بن سويد ، از انس نقل كرده است .
20 - بربدة الاسلمى گويد : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور بستن درها را صادر فرمود و اين امر بر اصحابش گران آمد . هنگامى كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گزارش دادند ، فرمان نماز جماعت صادر فرمود و در اجتماع مردم بر منبر رفت و در سخنرانى خود چنان حمد و ثنايى از پروردگار گفت كه مانند آن را پيش از آن كسى نشنيده بود ، آنگاه گفت :
اى مردم ! نه من آن را بستم و نه من آن را گشودم ، بلكه خداى آن را گشود و خداى آن را بست ، آنگاه خواند :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 2 » : سوگند به آن اختر چون پنهان شود كه يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است . او هيچگاه از روى هواى نفس سخن نمىگويد . نيست اين سخن جز آنچه به دو وحى مىشود .
آنگاه مردى گفت : اجازه دهيد من روزنى به مسجد بگشايم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امتناع كرد و تنها در على را بازگذارد . على در حال جنابت هم كه بود ، از همان در داخل و خارج مىشد . اينروايت را ابو نعيم در فضائل الصحابة آورده است .
هامش
( 1 ) . نيز رك : القول المسدّد 18 ؛ فتح البارى : 7 / 11 ؛ ارشاد السارى : 6 / 81 ؛ نزل الابرار 34 ؛ عمدة القارى :
7 / 592 .
( 2 ) . نجم 53 / 1 - 4 .