8 - عبد اللّه بن عبّاس گويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على گفت : موسى از پروردگارش خواست تا مسجدش را براى هارون و ذرّيّهاش پاك كند ، و من از پروردگارم خواستم تا مسجدم را براى تو و ذرّيّهات بعد از تو پاك گرداند . آنگاه به سوى ابو بكر فرستاد تا در خانهاش را ببندد . ابو بكر گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون و بعد به چشم و گوش اظهار طاعت نمود و در خانه را مسدود كرد . آنگاه به عمر چنين فرمان صادر كرد . آنگاه بر فراز منبر رفته ، گفت : اين من نبودم كه درهاى شما را بستم و من نبودم كه در خانهء على را گشودم ، بلكه خداى درها را بست و خداى در خانهء على را گشود . نسائى به نقل سيوطى اينروايت را ذكر كرده است .
9 - عبد اللّه بن عبّاس گويد : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اهل مسجد را بيرون و على را رها كرد ، مردم به گفتگو افتادند ؛ اين گفتار به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد و او گفت : من از پيش خود شما را بيرون و على را رها نكردم ، بلكه خدا شما را بيرون كرد و او را رها ساخت . من بندهء فرمانبرى بيش نيستم ، به آنچه مأمور شوم ، عمل مىكنم و من تنها پيرو وحيى هستم كه به من مىرسد .
اينروايت را طبرانى ، و هيثمى در مجمع الزوائد : 9 / 115 ، و حلبى در السّيرة : 3 / 374 نقل كردهاند .
10 - ابو سعيد خدرى سعد بن مالك كه عبد اللّه بن رقيم كنانى گويد : ما در زمان جنگ جمل به مدينه آمديم ، سعد بن مالك آنجا بود . او را ملاقات كرديم و او گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه درهايى كه به مسجد باز است ، ببندند و در خانهء على را به حال خود بگذارند .
اين حديث را امام احمد از حجّاج ، از فطر ، از عبد اللّه بن رقيم نقل كرده است و هيثمى گويد : اسناد احمد نيكوست . « 1 » همچنين ابو يعلى ، بزّار و طبرانى در الأوسط آن را روايت كردهاند و طبرانى افزوده است كه گفتند : يا رسول اللّه ! درهاى همهء ما را جز در على بستى . فرمود : من درهاى شما را نبستم ، بلكه خدا بست .
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد : 9 / 114 .